تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣

برخاستن مخالفت و عداوت از ميان انصار به بركت وجود مبارك پيغمبر خدا

( ( 3713 ) ) دو قبيله كاوس و خزرج نام داشت يك ز ديگر جان خون آشام داشت ( ( 3714 ) ) كينه هاى كهنه شان از مصطفى محو شد در نور اسلام و صفا ( ( 3715 ) ) اولًا اخوان شدند آن دشمنان همچو اعداد عنب در بوستان ( ( 3716 ) ) وز دم المؤمنون اخوه به پند در شكستند و تن واحد شدند ( ( 3717 ) ) صورت انگورها اخوان بود چون فشردى شيرهء واحد شود ( ( 3718 ) ) غوره و انگور ضدّانند ليك چون كه غوره پخته شد شد يار نيك ( ( 3719 ) ) غوره‌اى كاو سنگ بست و خام ماند در ازل حق كافر اصليش خواند ( ( 3720 ) ) نى اخى نى نفس واحد باشد او در شقاوت نحس ملحد باشد او ( ( 3721 ) ) گر بگويم آن چه او دارد نهان فتنهء افهام خيزد در جهان ( ( 3722 ) ) چشم كاو آن رو نبيند كور به دود دوزخ از ارم مهجور به ( ( 3723 ) ) غوره هاى نيك كايشان قابلند از دم اهل دل آخر يكدلند ( ( 3724 ) ) سوى انگورى همىرانند تيز تا دويى برخيزد و كين و ستيز ( ( 3725 ) ) پس در انگورى همىدرّند پوست تا يكى گردند وحدت وصف اوست ( ( 3726 ) ) دوست دشمن گردد ايرا هم دواست هيچ يك با خويش جنگى در نبست ( ( 3727 ) ) آفرين بر عشق كل اوستاد صد هزاران ذره را داد اتحاد ( ( 3728 ) ) همچو خاك مفترق در ره گذر يك سبوشان كرد دست كوزه گر ( ( 3729 ) ) كاتحاد جسمهاى ماء و طين هست ناقص جان نمىماند بدين ( ( 3730 ) ) گر نظاير گويم اينجا و مثال فهم را ترسم كه آرد اختلال ( ( 3731 ) ) هم سليمان هست اكنون ليك ما از نشاط دور بينى در عمى ( ( 3732 ) ) دور بينى كور دارد مرد را همچو خفته در سرا كور از سرا مىكند از مشرق و مغرب گذر وز رفيق و همنشينش بىخبر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 613 | محمد تقي جعفري