( ( 3733 ) ) مولعيم اندر سخنهاى دقيق
در گره ها باز گردن ما عشيق
( ( 3734 ) ) تا گره بنديم و بگشاييم ما
در شكال و در جواب آيين فزا
( ( 3735 ) ) همچو مرغى كاو گشايد بند دام
گاه بندد تا شود در فن تمام
( ( 3736 ) ) او بود محروم از صحرا و مرج
عمر او اندر گره كاريست خرج
( ( 3737 ) ) خود زبون او نگردد هيچ دام
ليك پرّش در شكست افتد مدام
( ( 3738 ) ) با گره كم كوش تا بال و پرت
نگسلد يك يك پى كرّ و فرت
( ( 3739 ) ) صد هزاران مرغ پرهاشان شكست
و ان كمينگاه عوارض را نبست
( ( 3740 ) ) حال ايشان از نبى خوان اى حريص
نقبوا فيها ببين هل من محيص
( ( 3741 ) ) از نزاع ترك و رومىّ و عرب
حل نشد اشكال انگور و عنب
( ( 3742 ) ) تا سليمان امين معنوى
درنيايد بر نخيزد اين دوى
( ( 3743 ) ) جملهء مرغان منازع باز وار
بشنويد اين طبل باز شهريار
( ( 3744 ) ) ز اختلاف خويش سوى اتحاد
هين ز هر جانب روان گرديد شاد
( ( 3745 ) ) حيث ما كنتم فولوا وجهكم
نحوه هذا الذى لم ينهكم
( ( 3746 ) ) كور مرغانيم و بس ناساختيم
كان سليمان را دمى نشناختيم
( ( 3747 ) ) همچو جغدان دشمن بازان شديم
لاجرم واماندهء ويران شديم
( ( 3748 ) ) مىكنيم از غايت جهل و عمى
قصد آزار عزيزان خدا
( ( 3749 ) ) جمع مرغان كز سليمان روشنند
پرّ و بال بىگنه كى بر كنند
( ( 3750 ) ) بلكه سوى عاجزان چينه كشند
بىخلاف و كينه آن مرغان خوشند
( ( 3751 ) ) هدهد ايشان پس تقديس را
مىگشايد راه صد بلقيس را
( ( 3752 ) ) زاغ ايشان گر به صورت زاغ بود
باز همت آمد و ما زاغ بود
( ( 3753 ) ) لكلك ايشان كه لك لك مىزند
آتش توحيد در شك مىزند
( ( 3754 ) ) و ان كبوترشان ز بازان نشكهد
باز سر پيش كبوترشان نهد
( ( 3755 ) ) بلبل ايشان كه حالت آرَد او
در درون خويش گلشن دارد او
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 614
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١٤