تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨

بيان منازعت چهار كس جهت انگور با همديگر به علت آن كه زبان يكديگر را نمىدانستند

( ( 3681 ) ) چار كس را داد مردى يك دِرم هر يكى از شهرى افتاده به هم فارسى و ترك و رومى و عرب جمله با هم در نزاع و در غضب فارسى گفتا از اين چون وارهيم هم بيا كاين را به انگورى دهيم ( ( 3682 ) ) آن عرب گفتا معاذ الله لا من عنب خواهم نه انگور اى دغا ( ( 3683 ) ) آن يكى كه ترك بد گفت اى گؤزوم من نمىخواهم عنب خواهم ئوزوم ( ( 3684 ) ) آن كه رومى بود گفت اين قيل را ترك كن خواهم من استافيل را ( ( 3685 ) ) در تنازع آن نفر جنگى شدند كه ز سرّ نامها غافل بُدند ( ( 3686 ) ) مشت بر هم مىزدند از ابلهى پر بدند از جهل و از دانش تهى ( ( 3687 ) ) صاحب سر و عزيزى صد زبان گر بدى آن جا بدادى صلحشان ( ( 3688 ) ) پس بگفتى او كه من زين يك درم آرزوى جمله تان را مىخرم ( ( 3689 ) ) چون كه بسپاريد دل را بىدغل اين دِرَمتان مىكند چندين عمل ( ( 3690 ) ) يك درمتان مىشود چار المراد چار دشمن مىشود يك ز اتحاد ( ( 3691 ) ) گفت هر يكتان دهد جنگ و فراق گفت من آرد شما را اتفاق ( ( 3692 ) ) پس شما خاموش باشيد انصتوا تا زبانتان من شوم در گفت و گو ( ( 3693 ) ) گر سخنتان مىنمايد يك نمط در اثر مايهء نزاع است و سخط ور سخنتان در توافق موثقه است در اثر مايهء نزاع و تفرقه است ( ( 3694 ) ) گرمى عاريتى ندهد اثر گرمى خاصيتى دارد هنر ( ( 3695 ) ) سركه را گر گرم كردى ز آتش آن چون خورى سردى فزايد بىگمان ( ( 3696 ) ) ز انكه آن گرمى آن دهليزى است طبع اصلش سردى است و تيزى است ( ( 3697 ) ) ور بود يخ بسته دوشاب اى پسر چون خورى گرمى فزايد در جگر ( ( 3698 ) ) پس رياى شيخ بِه ز اخلاص ما كز بصيرت باشد آن ، وين از عمى