تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧

شرح كردن آن شيخ سر آن درخت را با آن طالب مقلد

( ( 3659 ) ) بود شخص عالمى قطبى كريم اندر آن منزل كه آيس شد نديم ( ( 3660 ) ) گفت من نوميد پيش او روم ز آستان او به راه اندر شوم ( ( 3661 ) ) تا دعاى او بود همراه من چون كه نوميدم من از دل خواه من ( ( 3662 ) ) رفت پيش شيخ با چشم پر آب اشك مىباريد مانند سحاب ( ( 3663 ) ) گفت شيخا وقت رحم و رأفت است نااميد وقت لطف اين ساعت است ( ( 3664 ) ) گفت واگو كز چه نوميديستت ؟ چيست مطلوب تو رو با چيستت ؟ ( ( 3665 ) ) گفت شاهنشاه كردم اختيار از براى جستن يك شاخسار ( ( 3666 ) ) كه درختى هست نادر در جهات ميوهء او مايهء آب حيات ( ( 3667 ) ) سالها جستم نديدم يك نشان جز كه طنز و تسخر اين سر خوشان ( ( 3668 ) ) شيخ خنديد و بگفتش اى سليم اين درخت علم باشد در عليم ( ( 3669 ) ) بس بلند و بس شگرف و بس بسيط آب حيوانى ز درياى محيط ( ( 3670 ) ) تو به صورت رفته‌اى اى بىخبر ز ان ز شاخ معنيى بىبار و بر تو به صورت رفته‌اى گم گشته اى ز ان نمىيابى كه معنى هشته اى ( ( 3671 ) ) گه درختش نام شد گه آفتاب گاه بحرش نام شد گاهى سحاب ( ( 3672 ) ) آن يكى كش صد هزار آثار خاست كمترين آثار او عمر بقاست ( ( 3673 ) ) گر چه فرد است تو اثر دار هزار آن يكى را نام باشد بىشمار ( ( 3674 ) ) آن يكى شخص تو را باشد پدر در حق شخص دگر باشد پسر ( ( 3675 ) ) در حق ديگر بود قهر و عدو در حق آن ديگرى لطف و نكو در حق ديگر بود او عمّ و خال در حق ديگر كسى وهم و خيال ( ( 3676 ) ) صد هزاران نام و آن يك آدمى صاحب هر وصفش از وصفى عمى ( ( 3677 ) ) هر كه جويد نام گر صاحب ثقه است همچو تو نوميد و اندر تفرقه است ( ( 3678 ) ) تو چه برچسبى بر اين نام درخت تا بمانى تلخ كام و شور بخت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 587 | محمد تقي جعفري