شرح كردن آن شيخ سر آن درخت را با آن طالب مقلد
( ( 3659 ) ) بود شخص عالمى قطبى كريم
اندر آن منزل كه آيس شد نديم
( ( 3660 ) ) گفت من نوميد پيش او روم
ز آستان او به راه اندر شوم
( ( 3661 ) ) تا دعاى او بود همراه من
چون كه نوميدم من از دل خواه من
( ( 3662 ) ) رفت پيش شيخ با چشم پر آب
اشك مىباريد مانند سحاب
( ( 3663 ) ) گفت شيخا وقت رحم و رأفت است
نااميد وقت لطف اين ساعت است
( ( 3664 ) ) گفت واگو كز چه نوميديستت ؟
چيست مطلوب تو رو با چيستت ؟
( ( 3665 ) ) گفت شاهنشاه كردم اختيار
از براى جستن يك شاخسار
( ( 3666 ) ) كه درختى هست نادر در جهات
ميوهء او مايهء آب حيات
( ( 3667 ) ) سالها جستم نديدم يك نشان
جز كه طنز و تسخر اين سر خوشان
( ( 3668 ) ) شيخ خنديد و بگفتش اى سليم
اين درخت علم باشد در عليم
( ( 3669 ) ) بس بلند و بس شگرف و بس بسيط
آب حيوانى ز درياى محيط
( ( 3670 ) ) تو به صورت رفتهاى اى بىخبر
ز ان ز شاخ معنيى بىبار و بر
تو به صورت رفتهاى گم گشته اى
ز ان نمىيابى كه معنى هشته اى
( ( 3671 ) ) گه درختش نام شد گه آفتاب
گاه بحرش نام شد گاهى سحاب
( ( 3672 ) ) آن يكى كش صد هزار آثار خاست
كمترين آثار او عمر بقاست
( ( 3673 ) ) گر چه فرد است تو اثر دار هزار
آن يكى را نام باشد بىشمار
( ( 3674 ) ) آن يكى شخص تو را باشد پدر
در حق شخص دگر باشد پسر
( ( 3675 ) ) در حق ديگر بود قهر و عدو
در حق آن ديگرى لطف و نكو
در حق ديگر بود او عمّ و خال
در حق ديگر كسى وهم و خيال
( ( 3676 ) ) صد هزاران نام و آن يك آدمى
صاحب هر وصفش از وصفى عمى
( ( 3677 ) ) هر كه جويد نام گر صاحب ثقه است
همچو تو نوميد و اندر تفرقه است
( ( 3678 ) ) تو چه برچسبى بر اين نام درخت
تا بمانى تلخ كام و شور بخت