است ، و در اين مورد هم كه مىگويد :
( ( 3636 ) ) گفت اينك راست پذرفتم به جان
كژ نمايد راست در پيش كژان
باز يك نظر روانى و اخلاقى مىباشد ، نه فلسفى محض . با نظر به بيان فلسفى فوق اين نكته را بايستى متذكر شويم كه حالا كه او همواره واقعيت براى ما است كه تمام زندگانى فلسفى و علمى و طبيعى ما را به عهده گرفته است ، تفاوتى ندارد كه با عينك كج راستها را هم كج ببينيم . يا با عينك راست كجها را هم راست ببينيم و هر دو خلاف واقعيت است .
مىگوييم : اين دو مسئله ( راست را كج ديدن و كج را راست ديدن ) از نظر مجموع جهان بينى مساوى نيستند ، زيرا وقتى كه به مبدا و مقصد جهان هستى و زمينهء كلى كه روى آن به جريان افتاده است مىنگريم ، مىبينيم : دستگاه هستى در يك زمينهء رياضى - منطقى از يك مبدا حكيم و بىنياز به سوى يك مقصد عالى به جريان افتاده است .
با اين نظر كه به حكم عقل سليم و فطرت پاك عالىترين نظريات در جهان بينى و جهان يا بى است ، اصل زمينه هستى راست است ، خواه ما با عينك راست در آن بنگريم يا با عينك چپ ، و الا نبايستى در دنيا فردى پيدا شود كه دم از عدالت و آزادى و اعتلا و ترقى و انسانيت بزند ، بلكه بالاتر از اين ، متفكرين زيادى كه مقام والايى در جهان بينى به دست آوردهاند ، حتى در يك دريايى از حيرت و بهت در بارهء دستگاه هستى فرو مىروند و با اين حال اصل زمينه هستى را راست تلقى مىكنند . اگر سعدى در بيت پايين ذوق پردازى مىكند :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
ولى حافظ نمىخواهد ذوق پردازى كند ، بلكه مانند يك جهان بين فيلسوفانه به هستى مىنگرد و مىگويد :