تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
هم بازيگريم و هم تماشاگر . » مطرح ساخته در آن جا متذكر شديم كه تمام معارف بشرى محصولى از تلفيق دو جنبه بازىگرى و تماشاگرى او است . معناى اين جمله آن است كه ما در عين حال كه به وسيلهء حواس و ساير وسايل درك ، جهان عينى خارجى را مورد تماشا قرار مىدهيم و با آنها تماس مىگيريم ، از طرف همين حواس و وسايل درك درونى تصرفى در اشياء عينى خارجى مىكنيم ، و يا به عبارت ديگر : اشياء عينى آن چنان كه حواس و وسايل درك ما ايجاب مىكند براى ما مطرح مىشود لذا ما هرگز نمىتوانيم ادعا كنيم كه تماس ما با واقعيتها به طور كامل بىطرفانه مىباشد بنا بر اين به طور طبيعى ما گرفتار نوعى بازيگرى در درك جهان عينى هستيم ، ولى بشر بىنوا به اين بازىگرى طبيعى و ضرورى قناعت نمىورزد ، بلكه به جهت پرستش هوى و هوس و پرستش آرمانهاى حيوانى ، شخصيتى را براى خويش منعقد مىسازد كه يك بازيگرى ساختگى در حواس و وسايل او ايجاد مىكند ، و به قول جلال الدين راستها را هم كج مىبيند . به كهكشانها و ستارگان با عظمت كه نمايندهء جلال و جمال با عظمتى است مىنگرد و مىگويد : اينها همه تف سر بالايى است . به انسانها مىنگرد ، مىگويد : اينها گرگ خونخوار يكديگرند . به علم مىنگرد ، مىگويد : تمام دانستنىهاى بشرى براى اشباع حس خود پرستى او است . اگر آفتاب را تماشا كند مىگويد : قصد اين آفتاب اين است كه بيايد در روى زمين هر چه هست بسوزاند و به خاكستر تبديل بسازد . مصلحين واقعى بشرى را يك عده اوباش زيرك مىپندارد . آب را كه در يك جويبار به طور ناخود آگاه در جريان است ، متهم مىسازد كه براى خفه كردن كودكان مردم مىرود . خير خواهان و خير انديشان واقعى را حقه باز و سالوس گمان مىكند . . . پس بياييد ما خودمان كه از نظر قوانين طبيعى دو شاخ داريم ، دو شاخ ديگر هم به طور