تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
تصنعى به آنها اضافه نكنيم . ممكن است بگوييد : بالاخره نمىتوانيم گريبان خود را از چنگال بازيگرى نجات بدهيم و جهان و رويدادهاى زندگانى هرگز واقعيت بىطرفانه خود را به ما نشان نخواهد داد ، وقتى كه آب از سر گذشت چه يك وجب چه ده وجب . مىگوييم اين يك تو هم بىجا است زيرا : اولا - بر فرض كه بازيگرى طبيعى ضرورى براى ما واقعاً نقص محسوب شود اين نقص را كه ناشى از اصل و پايهء خلقت و مطابق حكمت الهى است ، نمىتوان نقص ناميده و با اين منطق پوچ : « حالا كه ما نمىتوانيم اشياء كوچك را از پانصد كيلو مترى ببينيم ، پس ديده گان خود را كور كنيم . » يا يك بازيگرى تصنعى ديگر در خود ايجاد كنيم . ثانياً - در عين حال كه ما از نظر فلسفى طرفدار مكتب رئاليسم هستيم ، ولى اين واقعيت را كه باز از مقتضيات روش رئاليسم است ناديده نمىگيريم كه : واقعيت براى خود ، با واقعيت براى ما اگر چه جهان هستى را نمىشكافد و پرده‌اى ميان ما و واقعيات آويزان نمىكند ، اما واقعيت در آن موقع كه براى ما مطرح مىشود و به قول فروغى براى من بر نهاده مىشود ، به وسيله يك جويبار باريك ( حواس و ذهن و شرايط آن دو ) به اقيانوس درون متصل مىشود . اين واقعيت براى من نه جهان را از نظر عينيت نفى مىكند و نه آن را براى من ناقص مىنماياند ، شيشه قرمز نور را قرمز نشان مىدهد ، اين نور قرمز همان نور آفتاب است كه براى خود واقعيت دارد ، ولى به جهت تابش به شيشهء قرمز رنگ شيشه را نشان مىدهد . بدين جهت است كه ما با جهان بينى بار كلى موافقت نمىكنيم ، زيرا او واقعيت را مستند به درك و علم انسان مىداند . و جاى ترديد نيست كه بشريت با به دست آوردن همين معارف تلفيقى از تماشاگرى و بازيگرى ، توانسته است بيست و يك تمدن در پشت سر گذاشته و به كرات آسمانى هم راهيابى داشته باشد . اين مسئله را جلال الدين از نظر روانى و اخلاقى بارها در مثنوى متذكر شده