تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
( ( 3577 ) ) قرب آوازش گواهى مىدهد كاين دم از نزديك يارى مىجهد

آن جا كه ادعا خود متكفل صدق و اثبات خود مىباشد

قضايايى كه در ميان افراد انسانى به كار برده مىشود مانند : دوست من خردمند است ، آن كتاب مفيد است و . . . از يك جهت به سه نوع اساسى تقسيم مىشود : نوع اول - قضيه‌اى است كه به صورت ادعا درمىآيد ولى خود متكفل كذب و غير واقعى بودن خويش است ، مانند اين كه به كسى كه مىتواند گفتگو كند و ساكت نشسته است ، مىگوييد : حرف بزن مگر زبان ندارى ؟ او در پاسخ شما بگويد : من زبان ندارم ، لذا سخنى نخواهم گفت . اين يك ادعا است كه خود متكفل تكذيب خود مىباشد . به عبارت ديگر از وجودش عدمش لازم مىآيد ، زيرا اگر زبان نداشت چگونه جملهء فوق را ادا كرد ؟ نوع دوم - قضيه‌اى است كه به صورت ادعا درمىآيد و خود متكفل صدق و واقعيت خود مىباشد ، مانند همان مثال فوق كه اگر از كسى بپرسيد ، آيا شما زبان داريد ، او حرف مىزند و در پاسخ مىگويد : بلى من زبان دارم و مىتوانيم حرف بزنم . نوع سوم - قضيه‌اى است كه به صورت ادعا درمىآيد ، ولى نه متكفل اثبات و صدق خويش است و نه مكذب و خلاف واقع بودنش ، مانند اين كه شما به كسى بگوييد : آيا شما فيزيك خوانده‌ايد ؟ او بگويد : بلى من فيزيك خوانده‌ام ، اين ادعايى است كه احتياج به اثبات دارد . ملاك نوع دوم از دعاوى كه احتياجى به اثبات و احراز صدق ندارد ، اين است كه ميان قضيهء مفروضه كه به شكل ادعا در آمده و واقعيت مدلولى كه همان ادعا ابراز مىكند ، فاصله‌اى وجود نداشته باشد كه ذهن شنونده مجبور شود تا آن فاصله را با واحدهاى روشنى سپرى نمايد . براى توضيح اين مطلب مىگوييم : مثلًا وقتى كه من ادعا مىكنم كه هر