بيان آن دعوى كه عين آن دعوى گواه صدق خويش است
( ( 3573 ) ) گر تو هستى آشناى جان من
نيست دعوى گفت معنى لان من
( ( 3574 ) ) گر بگويم نيم شب پيش تواَم
هين مترس از شب كه من خويش توام
( ( 3575 ) ) اين دو دعوى پيش تو معنى بود
چون شناسى بانگ خويشاوند خود
( ( 3576 ) ) پيشى و خويشى دو دعوى بود ليك
هر دو معنى بود پيش فهم نيك
( ( 3577 ) ) قرب آوازش گواهى مىدهد
كاين دم از نزديك يارى مىجهد
( ( 3578 ) ) لذت آواز خويشاوند نيز
شد گوا بر صدق آن خويش عزيز
( ( 3579 ) ) يار بىالهام ، احمق كاو ز جهل
مىنداند بانگ بيگانه ز اهل
( ( 3580 ) ) پيش او دعوى بود گفتار او
جهل او شد مايهء انكار او
( ( 3581 ) ) پيش زيرك كاندرونش نورهاست
عين اين آواز معنى بود راست
( ( 3582 ) ) يا به تازى گفت يك تازى زبان
كه همىدانم زبان تازيان
( ( 3583 ) ) عين تازى گفتنش معنى بود
گر چه تازى گفتنش دعوى بود
( ( 3584 ) ) يا نويسد كاتبى بر كاغذى
كاتب و خط خوانم و من ابجدى
( ( 3585 ) ) اين نوشته گر چه خود دعوى بود
هم نوشته شاهد معنى بود
( ( 3586 ) ) يا بگويد صوفئى ديدى تو دوش
در ميان خواب سجاده به دوش
( ( 3587 ) ) من بدم آن و انچه گفتم خواب در
با تو اندر خواب در شرح نظر
( ( 3588 ) ) گوش كن چون حلقه اندر گوش كن
اين سخن را پيشواى هوش كن
( ( 3589 ) ) چون تو را ياد آيد آن خواب اين سخن
معجزه تو باشد و راز كهن
( ( 3590 ) ) گر چه دعوى مىنمايد اين ولى
جان صاحب واقعه گويد بلى
( ( 3591 ) ) پس چو حكمت ضالهء مؤمن بود
آن ز هر كه بشنود موقن شود
( ( 3592 ) ) چون كه خود را پيش او يابد فقط
چون بود شك چون كند خود را غلط
( ( 3593 ) ) تشنهاى را چون بگويى تو شتاب
در قدح آب است بستان زود آب