تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١

بيان آن دعوى كه عين آن دعوى گواه صدق خويش است

( ( 3573 ) ) گر تو هستى آشناى جان من نيست دعوى گفت معنى لان من ( ( 3574 ) ) گر بگويم نيم شب پيش تواَم هين مترس از شب كه من خويش توام ( ( 3575 ) ) اين دو دعوى پيش تو معنى بود چون شناسى بانگ خويشاوند خود ( ( 3576 ) ) پيشى و خويشى دو دعوى بود ليك هر دو معنى بود پيش فهم نيك ( ( 3577 ) ) قرب آوازش گواهى مىدهد كاين دم از نزديك يارى مىجهد ( ( 3578 ) ) لذت آواز خويشاوند نيز شد گوا بر صدق آن خويش عزيز ( ( 3579 ) ) يار بىالهام ، احمق كاو ز جهل مىنداند بانگ بيگانه ز اهل ( ( 3580 ) ) پيش او دعوى بود گفتار او جهل او شد مايهء انكار او ( ( 3581 ) ) پيش زيرك كاندرونش نورهاست عين اين آواز معنى بود راست ( ( 3582 ) ) يا به تازى گفت يك تازى زبان كه همىدانم زبان تازيان ( ( 3583 ) ) عين تازى گفتنش معنى بود گر چه تازى گفتنش دعوى بود ( ( 3584 ) ) يا نويسد كاتبى بر كاغذى كاتب و خط خوانم و من ابجدى ( ( 3585 ) ) اين نوشته گر چه خود دعوى بود هم نوشته شاهد معنى بود ( ( 3586 ) ) يا بگويد صوفئى ديدى تو دوش در ميان خواب سجاده به دوش ( ( 3587 ) ) من بدم آن و انچه گفتم خواب در با تو اندر خواب در شرح نظر ( ( 3588 ) ) گوش كن چون حلقه اندر گوش كن اين سخن را پيشواى هوش كن ( ( 3589 ) ) چون تو را ياد آيد آن خواب اين سخن معجزه تو باشد و راز كهن ( ( 3590 ) ) گر چه دعوى مىنمايد اين ولى جان صاحب واقعه گويد بلى ( ( 3591 ) ) پس چو حكمت ضالهء مؤمن بود آن ز هر كه بشنود موقن شود ( ( 3592 ) ) چون كه خود را پيش او يابد فقط چون بود شك چون كند خود را غلط ( ( 3593 ) ) تشنه‌اى را چون بگويى تو شتاب در قدح آب است بستان زود آب