( ( 3457 ) ) ور بگويى شكل استفسار گو
با شهنشاهان تو مسكينوار گو
( ( 3458 ) ) ابتداى كبر و كين از شهوت است
راسخىّ شهوتت از عادت است
( ( 3459 ) ) چون ز عادت گشت محكم خوى بد
خشم آيد بر كسى كت وا كشد
( ( 3460 ) ) چون كه تو گل خوار گشتى هر كه او
واكشد از گل تو را باشد عدو
( ( 3461 ) ) بت پرستان چون كه خو بابت كنند
مانعان راه بت را دشمنند
( ( 3462 ) ) چون كه كرد ابليس خو با سرورى
ديد آدم را به تحقير از خرى
( ( 3463 ) ) كه بِه از من سرورى ديگر بود
تا كه او مسجود چون من كس شود
( ( 3464 ) ) سرورى زهر است جز آن روح را
كاو بود ترياق لانى ز ابتدا
( ( 3465 ) ) كوه اگر پر مار شد باكى مدار
كاو بود اندر درون ترياق زار
( ( 3466 ) ) سرورى چون شد دماغت را نديم
هر كه بشكستت شود خصم قديم
( ( 3467 ) ) چون خلاف خوى تو گويد كسى
كينه ها خيزد تو را با او بسى
( ( 3468 ) ) كاو مرا از خوى من بر مىكند
خويش بر من مير و سرور مىكند
( ( 3469 ) ) چون نباشد خوى بد محكم شده
كى فروزد از خلاف آتشكده
( ( 3470 ) ) با مخالف او مدارا مىكند
در دل او خويش را جا مىكند
( ( 3471 ) ) ز انكه خوى بد بگشتت استوار
مور شهوت شد ز عادت همچو مار
( ( 3472 ) ) مار شهوت را بكش در ابتدا
ور نه اينك گشت مارت اژدها
( ( 3473 ) ) ليك هر كس مور بيند مار خويش
تو ز صاحب دل كن استفسار خويش
( ( 3474 ) ) تا نشد زر مس نداند من مسم
تا نشد شه دل نداند مفلسم
( ( 3475 ) ) خدمت اكسير كن مس وار تو
جور مىكش اى دل از دل دار تو
( ( 3476 ) ) كيست دل دار اهل دل نيكو بدان
كه چو روز و شب جهانند از جهان
( ( 3477 ) ) عيب كم گو بندهء الله را
متهم كم كن به دزدى شاه را
ور نه باشى هيچ هيچ از هيچيان
پس رو هر ديو باشى مستهان
آيه
« وَإِذا قُرِئَ اَلْقُرْءانُ فَاسْتَمِعُوا لَه وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ . » 7 : 204 ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره اعراف ، آيهء 204 . .