اولا - اگر چنين است ، مرد الهى بايستى بتواند جرئت نموده نه يك مردار ، بلكه صدها مردار را هم به اقيانوس بىكران روحش بيندازد و چنين استدلال كند كه من دريا شدهام ، ديگر چيزى مرا آلوده نمىكند همه مىدانيم كه تعمد در گناه ، پليدى گناه را افزايش مىدهد .
ثانياً - مگر جلال الدين بارها با اشكال مختلف به ما نگفته است كه :
« حسنات الابرار سيئات المقربين » ( نكو كارىهاى مردمان نيكو ، براى انسانهاى مقرب گناهانى شمرده مىشود ، ) مگر چنين نيست كه مىگويند :
دانهاى در صيدگاه عشق بىرخصت مچين
كز بهشت آدم به يك تقصير بيرون مىكنند
مگر اصل تأثير و تأثر در مورد كارهاى انسانى يك اصل ضرورى نيست ؟ آرى
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
بلى مطلبى كه در اين مورد مىتوان گفت ، دو موضوع است :
اول - به مجرد صدور يك اشتباه ، حتى يك خطاى عمدى از يك مرد الهى نبايستى در بارهء او قضاوت مطلق نموده محكومش ساخت ، زيرا توجه روح بزرگ به اشتباه و خطا سريع تر و جبرانش بىنياز از تذكر ديگران است .
دوم - انسان هر اندازه هم كه به عظمت و رشد روحى برسد ، بالاخره انسان است و خالى از اشتباه و خطا نخواهد بود . لذا به مجرد صورت گرفتن يك اشتباه يا يك خطا ، نبايستى پروندهء انسان خطا كار را بسته و از مقام والايش سر نگون بسازند .