چشمه سار زلال روح در جريان خود از جوى ماده عبور مىكند و خس و خاشاك انديشه ها را در روى خود مىآورد
مضمون اين دو بيت و ابيات بعدى بسيار عالى است ، در اينجا جلال الدين در بررسى و شهود روانى خود مطلب را در عالىترين مفهومش درك و بيان مىكند . او مىگويد : روح انسانى از يك جهت همانند آب زلال است كه جريان عبور آن را هر كس مىتواند در درون خود دريابد ، اين جريان است كه مىتواند منشأ انتزاع زمان روانى باشد ، يعنى ما با قطع نظر از حركات و زمان سنجهاى طبيعى به قول برگسون جريان بسيار ظريفى در درون خود درمىيابيم . برگسون نيز مىگويد : « اين كه در زندگى روانى خود احساس گسيختگى ( نقطه به نقطه ) مىكنيم مربوط به خود حيات روانى نيست ، بلكه ناشى از آگاهى است كه به وضع روانى پيدا مىكنيم ، يعنى موقعى كه مىخواهيم جريان روانى را براى خويش مطرح نموده آن را درك كنيم ، به جهت حالات گوناگون كه در سطح روان ما وارد شده است ، حيات روانى را نه يك جريان پيوسته ، بلكه مانند حلقه هاى گسيختهء يك زنجير كه پهلوى هم قرار گرفته است تصور مىكنيم . » ( 1 ) يك مطلب ديگرى كه برگسون در بارهء جريان روانى متذكر مىشود ، اين است كه :