تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
ثالثاً - قانون تحول در الفاظ و ادبيات ، نه تنها اشكال آنها را ، بلكه گاهى ماهيت آنها را هم دگرگون مىسازد ، در صورتى كه معانى همان معانى هستند . بالعكس گاهى معانى جديدى براى بشر مطرح مىشود و آنها را در الفاظ معمولى خود مىگنجاند . نظريهء سوم - مىگويد : وضع الفاظ به معانى خود ، يك مسئلهء قرار دادى است به اين معنى هر چند كه الفاظ به جهت يك عده امور روانى و اجتماعى و طبيعى مناسبتى با معانى خود پيدا مىكنند و با سهولت آن معانى را نشان مىدهند ، با اين حال آن امور علل صد در صد جبرى نبوده است كه قالب گيرىهاى مخصوص را ايجاب كنند ، لذا مىتوان گفت : همواره در آغاز اختصاص يافتن يك لفظ به يك معنا نوسانات و اختلاف نظرها و استعمالات گوناگونى به وجود مىآيد ، تا لفظ مفروض تدريجاً اختصاص به معناى خود داشته باشد . در هر كشورى فرهنگستانهايى و لو به طور غير رسمى و پراكنده وجود دارد كه با اشكال مختلف دست تصرف به لغات و جمله بندىها مىبرند ، اما هيچ فرهنگستانى نمىتواند قرار صادر 7 = 2 × 2 صحيح خواهد بود . يا چنين قرار داد شود كه پس از اين آبها نبايد ميعان داشته باشند . به نظر ما بايستى مزايا و واقعيات هر يك از سه نظريه را در باره روابط الفاظ با معانى منظور كنيم . يعنى از آن جهت كه يك عده امور روانى و طبيعى و اجتماعى باعث مىشود كه لفظ معينى در جامعهء مخصوصى قالب معناى مشخصى گردد ، مىتوان نوعى از مناسبت طبيعى ميان لفظ و معنا را كشف نمود و بدان جهت كه نشان دهى لفظ در بارهء معنا گاهى به قدرى شديد است كه زشتى و زيبايى معنا به لفظ هم سرايت مىكند ، مىتوانيم بگوييم . لفظ نوعى از وجود تنزيلى معنا را در بر دارد . اما اين دو مزيت بستگى كامل به دانستن مشخصات ادبى يك جامعه و علم به قالب بودن لفظ به معناى مخصوص به خود دارد ، و با نظر به تحولات و دگرگونىها و تفكيكهاى فراوانى كه ميان لفظ و معنايش امكان پذير است ، مىتوانيم بگوييم : رابطهء لفظ و معنى