تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

معمولًا وقتى كه نقاط سطح روانى را كه از حالات و تصورات و تجسمات تشكيل مىشود در نظر مىگيريم ، بينيم : اين نقطه ها كاملًا نزديك يكديگر در جريان مىافتند مانند دانه هاى مرواريد ( لؤلؤ ) يك گردن بند ، در اين موقع مجبور مىشويم كه مانند نخ تسبيح يك حقيقت متصلى را فرض كنيم كه همهء دانه ها روى آن حقيقت متصل جريان داشته باشند ، اين حامل كه حالات و نقاط مزبور را در سطح خود حمل مىكند بايستى ساكن و سخت فرض شود ، از همين جا است كه مىگوييم : چنين حاملى وجود ندارد ، زيرا آن چه كه از روان احساس مىشود ، چيزى است كه داراى جريان و استمرار و دوام است و پديدهء زمان بافته شدهء همان جريان و استمرار است . » ( 1 ) سپس جلال الدين متوجه اين مسئله مىشود كه آب زلال روح انسانى كه در جريان است ، بدان جهت كه از جوى بدن مادى عبور مىكند ، لذا دايماً سطح آن آب زلال را خس و خاشاك مىپوشاند ، اين خس و خاشاك همان حالات لذت و الم و تصورات و خيالات و آرزوها و تجسيمات و . . . است كه با مجاورت سطح طبيعى روان با طبيعت خارجى به وجود مىآيد و سطح روان ما را مىپوشاند . اگر چه جلال الدين خاشاك روى روح را تنها انديشه معرفى مىكند ، ولى مسلم است كه نسبت حالات ديگر درونى با آب زلال روح همان نسبت انديشه به روح است . اما گمان مبريد كه همه اشياء بستگى به انگيزه ها و ماهيت و نتايج آنها دارد ، مثلًا يك انديشهء صحيح هنگامى كه در مغز ما به جريان مىفتد ، اين انديشه كه با انگيزگى واقع جويى به وجود آمده است مانند آن نيتهاى فاسد نيست كه موجب ستم به خود يا به ديگران مىباشد ، ( 2 ) لذا ،

( ( 3296 ) ) روى آب جوى فكر اندر روش نيست بىخاشاك محبوب و وحش
هامش
( 1 ) تحول فعال ، ص 13 . .
( 2 ) تحول فعال ( التطور الخالق ) ، هنرى برگسون ، ترجمهء دكتر محمد قاسم و دكتر نجيب بلدى ، ص 12 . .