در قلمرو حيات روحى است كه اين زندگانى دنيوى را نمودار مىسازد و الا چه حكمتى دارد كه اين همه پوست خالى و نمود بىاصل زندگى روانى ما را به خود مشغول بدارد . تازه اين بحث مطرح مىشود كه اگر پوستهاى روانى امروز چه خوب و چه زشت از همان ميوه هاى تثبيت شده در غيب تبعيت كند ، تكليف كار و كوشش و تزكيهء نفس ما چه مىشود ؟ احتمال چهارم - گفته مىشود كه مقصود از قشر و ميوه همان سايه و اصل است كه در مثل افلاطونى توضيح داده شده است ، به اين بيان كه چنان كه تمام حقايق و نمودهاى جهان طبيعت جز سايه هايى از حقايق متافيزيكى چيز ديگرى نيستند ، همچنين فعاليتها و پديده هاى سطح روح نيز جز سايه هايى از حقايق غيبى كه در پشت پرده قرار گرفتهاند چيز ديگرى نيستند .
( ( 3300 ) ) آب چون انبه تر آيد در گذر
زو كند قشر صور زوتر گذر
( ( 3301 ) ) چون به غايت تيز شد اين جو روان
غم نپايد ( نگنجد ) در ضمير عارفان
( ( 3002 ) ) چون به غايت ممتلى بود و شتاب
پس نگنجد اندر او الا كه آب
آيا اندوه هاى درون آدمى از كندى جريان روح است ؟
در سه بيت فوق ذهن سرشار جلال الدين مسئلهء مهمى را مطرح و با تشبيه جالب تكليف آن را يك سره مىكند ، مىگويد :
چنان كه اگر سرعت و انبوهى آب بيشتر باشد خس و خاشاكى كه در سطح خود حمل مىكند ، با سرعت بيشترى از مقابل ديده گان انسان عبور مىكند ، همچنين جريان آب زلال روان ما ، هر چه كه روح بزرگتر و جريان آن سريعتر باشد ، نقطه هاى تصورات و خيالات و تجسمات و . . . با سرعت بيشترى به جريان افتاده و عبور مىكنند