تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
مقام و الا قرار گرفته‌اى ، يقيناً يا وزير يا خود پادشاه هستى ؟ سؤال كننده : ( حكيم ) : - هيچ يك از اينها كه مىگويى نيستم ، حال و جامه‌ام را ببين ، يك آدم معمولى هستم . مرد عرب : - راستش را بگو : چند راس شتر و گاو دارى ؟ حكيم : - نه اين را دارم و نه آن را ( نه شترى دارم ، نه گاوى ) . مرد عرب : - در دكان خود از كالا و رخت و متاع چه دارى ؟ حكيم : - حوصله دارىها دكان كجا بود ؟ مكان يعنى چه ؟ من نه قوت و توشه‌اى دارم و نه قماش و ساير وسايل آسايش ، من نه متاعى دارم ، نه آشى كه به آشپز خانه احتياج داشته باشد . مرد عرب : - خوب ، حالا كه متاع عينى و جنس ندارى ، در بارهء پول صحبت كن ، راستش را بگو اى مرد تك رو و خوش پند پول چقدر دارى ؟ معلوم مىشود كه با اين عقل و دانش كه تو دارى كيمياى عالم و جواهر متراكم در نزد تو است ، تو كه عاقلترين مرد دنيا هستى حتماً گنج و پول و جواهرات را مخفى كرده‌اى . حكيم : - سوگند به خدا ، اى نامدار عرب در تمام سلطهء من حتى پول آذوقه شب هم نيست ، با پاى برهنه و بدن برهنه اين سو و آن سو مىدوم ، هر كجا كه نانى بدهند من به آن طرف روى مىآورم . از اين حكمت و دانايى كه دارم ثمرى جز خيال و درد سر نخورده‌ام . مرد عرب : - حالا كه اين طور است مىتوانم از تو يك خواهش كنم ؟ حكيم : - چرا ؟ بفرماييد . مرد عرب : - خواهشمندم معطل مباش فوراً از من دور شو ، مىترسم شومى حكمت تو گريبان مرا هم بگيرد . خواهش مىكنم : آن حكمت و فضل و دانشت را از من دور كن ، اين فضل و دانش حرفه‌اى تو نتوانسته است حق حيات تو را احيا نمايد ، حتى به مردم جامعه هم ضرر بار است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 454 | محمد تقي جعفري