روزگار سپر كن . آنان كه سر در راه تسليم به خدا دادند ، توانستند سر سالم از اين دنيا ببرند .
مىدانى اين كه مىگويم : سلاح و آلت پيكار را رها كن ، مقصود حقيقىام چيست ؟ منظورم آن حقه بازىها و حيله پردازىها است كه هر روز آنها را در مغز خود مىزايى و به جاى اين كه از آن سلاحها به سود خود بهره بردارى نمايى ، به خود تو بر مىگردند و جان خودت را نابود مىسازند . حال كه مىبينى از اين مكر بازىها و فريب دادنها سودى نمىبرى ، آنها را رها كن ، تا دولتهاى سعادت به سوى تو سرازير شوند .
اكنون كه از خدعه بازى و نيرنگ ثمرى نخوردى ، آن را رها ساخته ، در جستجوى خداوند رب المنن باش .
تو مىبينى كه اندوختن دانشهاى حرفهاى و مغز را به صورت انبار اصطلاحات مسخره در آوردن ، بركتى ندارد ، خود را نادان ساخته از نحسى و شوم اين هيجانات دانش نما در گذر و يك بار مانند فرشتگان بگو :
پاك پروردگارا ما جز آن چه كه به ما تعليم فرمودهاى چيزى نمىدانيم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 445
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤٥