تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣

قصهء تير انداز و ترسيدن او از سوارى كه در بيشه مىرفت

( ( 3163 ) ) يك سوارى با سلاح و بس مهيب مىشد اندر بيشه بر اسبى نجيب ( ( 3164 ) ) تير اندازى به حكم او را بديد پس ز خوف او كمان را در كشيد ( ( 3165 ) ) تا زند تيرى سوارش بانگ زد من ضعيفم گر چه زفتستم جسد ( ( 3166 ) ) هان و هان منگر تو در زفتىّ من كه كمم در وقت جنگ از پير زن ( ( 3167 ) ) گفت رو كه نيك گفتى ور نه نيش بر تو مىانداختم از ترس خويش ( ( 3168 ) ) پس كسان را كالت پيكار كشت بىرجوليّت چنان تيغى به مشت ( ( 3169 ) ) گر بپوشى تو سلاح رستمان رفت جانت چون نباشى مرد آن ( ( 3170 ) ) جان سپر كن تيغ بگذار اى پسر هر كه بىسر بود از اين شه برد سر ( ( 3171 ) ) آن سلاحت جمله حيله و مكر توست هم ز تو زاييد و هم جان تو خست ( ( 3172 ) ) چون نكردى هيچ سودى زين حيل ترك حيله كن كه پيش آيد دول ( ( 3173 ) ) چون يكى لحظه نخوردى بر ز فن ترك فن گو مىطلب ربّ المنن ( ( 3174 ) ) چون مبارك نيست بر تو اين علوم خويشتن گولى كن و بگذر ز شوم ( ( 3175 ) ) چون ملايك گو كه لا علم لنا يا الهى غير ما علمتنا

آيه

« قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَلِيمُ اَلْحَكِيمُ . » 2 : 32 ( 1 ) ( فرشتگان گفتند : پاك پروردگارا ما جز آن كه تو به ما تعليم فرموده‌اى ، چيزى نمىدانيم ، تويى عليم و حكيم . )

روايت

« إن كان العرض على الله حقا فالمكر لما ذا ؟ » « حضرت امام صادق عليه السلام »
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيهء 32 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 443 | محمد تقي جعفري