تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨

فرو مىخواند . چه باك اگر اين داستان از حيات قهرمانى سخن نگويد يا از ريزش سيل خونى براى تأمين منافع بشرى حكايت نكند ؟ آن جا نيمكت بزرگ روستايى است كه پدرم هنگام بىكارى بر روى آن مىنشست و كمى دور تر از آن اطاقى است كه هر شامگاهان در درون آن برزگران پيرامون آن گرد آمده كارهاى روزانهء خود را برايش مىشمردند و آن گاه منتظر مىشدند تا صداى مردانهء وى برخيزد و تكليف فردايشان را تعيين كند . آن جا ، ميدانگاه وسيع و خلوتى است كه هر بامدادان مادرم بدان سو مىشتافت تا براى ما شير و نان فراهم آورد و با دست پر مهر خويش در دهان كوچكمان لقمه گذارد . » ( 1 ) « آن جا ، انبارها و اطاقهاى تاريكى است كه هر زمان كه از خارهاى درختان بر تن ما زخمى مىنشست ، او درون آنها با دست خود بر روى آن عسل يا زيتون مىگذاشت . بر بالين پير مردانى كه آخرين دقايق عمر خويش را در آستان حيات جاودانى مىگذراندند ، حاضر مىشد و در پيش ديدگان بىفروغشان كتابى را كه هر يك از جملات آن از اميد و اعتماد تركيب شده است مىگشود ، در آن هنگام كه آخرين آه هاى سرد آنها از دل گرمشان به درمىآمد آهسته نام خدا را در گوششان فرو مىخواند و قلوبشان را به شنيدن اين نام پر جلال به تپش مىافكند ، آن گاه دستهاى ما را در دست مىگرفت و روى به بيوه زنان و كودكانى كه در آن جا به زانو در افتاده بودند مىكرد ، به آرامى قطرات اشك از ديده گانشان مىسترد و به آنان مىگفت : براى او دعا كنيد ، من مزدتان را خواهم داد . » ( 2 ) « از اين مجموع هيچ كم نيست بجز دلى كه در برابر اين همه لطف و زيبايى به تپش در آيد . لكن افسوس آفتابى كه روزى در كانون اين سينه مىدرخشيد اندك اندك

هامش
( 1 ) نغمه هاى شاعرانه ، آلفونس دولا مارتين ، ص 84 تا 88 . .
( 2 ) نغمه هاى شاعرانه ، ص 88 و 89 . .