تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

قصد كردن غزان به كشتن يك مرد تا آن ديگر بترسد

( ( 3046 ) ) آن غزان ترك خونريز آمدند بهر يغما در يكى ده در شدند ( ( 3047 ) ) دو كس از اعيان آن ده يافتند در هلاك آن يكى بشتافتند ( ( 3048 ) ) دست بستندش كه قربانش كنند گفت اى شاهان و اركان بلند ( ( 3049 ) ) قصد خون من به چه رو مىكنيد ؟ از چه آخر تشنهء خون منيد ؟ ( ( 3050 ) ) چيست حكمت چه غرض در كشتنم چون چنين درويشم و عريان تنم ؟ ( ( 3051 ) ) گفت تا هيبت برين يارت زند تا بترسد او و زر پيدا كند ( ( 3052 ) ) گفت آخر او ز من مسكينتر است گفت قاصد كرده است او را زر است ( ( 3053 ) ) گفت چون وهم است ما هر دو يكيم در مقام احتمال و در شكيم ( ( 3054 ) ) خود و را بكشيد اول اى شهان تا بترسم من دهم زر را نشان ( ( 3055 ) ) پس كرمهاى الهى بين كه ما آمديم آخر زمان در انتها ( ( 3056 ) ) آخرين قرنها پيش از قرون در حديث است آخرون السابقون ( ( 3057 ) ) تا هلاك قوم نوح و قوم هود عارفى رحمت به جان ما نمود ( ( 3058 ) ) كشت ايشان را كه ما ترسيم از او ور خود اين بر عكس كردى واى تو

روايت

« نحن الاخرون السابقون يوم القيامة بيد انهم اوتوا الكتاب من قبلنا . . . » ( 1 ) ( ما امت اسلامى بعد از يهود و نصارى ظهور كرده‌ايم ، ولى در روز رستاخيز بر آنان سبقت خواهيم داشت ، الا اين كه براى آنان كتاب پيش از ما داده شده است . )

تفسير ابيات

طايفه‌اى از تركان خونريز كه غز ناميده مىشدند بر يك ده براى چپاول وارد
هامش
( 1 ) صحيح بخارى ج 2 كتاب الجمعة ، ص 2 حديث 1 ، كتاب الوضوء حديث 68 . .