قصد كردن غزان به كشتن يك مرد تا آن ديگر بترسد
( ( 3046 ) ) آن غزان ترك خونريز آمدند
بهر يغما در يكى ده در شدند
( ( 3047 ) ) دو كس از اعيان آن ده يافتند
در هلاك آن يكى بشتافتند
( ( 3048 ) ) دست بستندش كه قربانش كنند
گفت اى شاهان و اركان بلند
( ( 3049 ) ) قصد خون من به چه رو مىكنيد ؟
از چه آخر تشنهء خون منيد ؟
( ( 3050 ) ) چيست حكمت چه غرض در كشتنم
چون چنين درويشم و عريان تنم ؟
( ( 3051 ) ) گفت تا هيبت برين يارت زند
تا بترسد او و زر پيدا كند
( ( 3052 ) ) گفت آخر او ز من مسكينتر است
گفت قاصد كرده است او را زر است
( ( 3053 ) ) گفت چون وهم است ما هر دو يكيم
در مقام احتمال و در شكيم
( ( 3054 ) ) خود و را بكشيد اول اى شهان
تا بترسم من دهم زر را نشان
( ( 3055 ) ) پس كرمهاى الهى بين كه ما
آمديم آخر زمان در انتها
( ( 3056 ) ) آخرين قرنها پيش از قرون
در حديث است آخرون السابقون
( ( 3057 ) ) تا هلاك قوم نوح و قوم هود
عارفى رحمت به جان ما نمود
( ( 3058 ) ) كشت ايشان را كه ما ترسيم از او
ور خود اين بر عكس كردى واى تو
روايت
« نحن الاخرون السابقون يوم القيامة بيد انهم اوتوا الكتاب من قبلنا . . . » ( 1 ) ( ما امت اسلامى بعد از يهود و نصارى ظهور كردهايم ، ولى در روز رستاخيز بر آنان سبقت خواهيم داشت ، الا اين كه براى آنان كتاب پيش از ما داده شده است . )
تفسير ابيات
طايفهاى از تركان خونريز كه غز ناميده مىشدند بر يك ده براى چپاول وارد
هامش
( 1 ) صحيح بخارى ج 2 كتاب الجمعة ، ص 2 حديث 1 ، كتاب الوضوء حديث 68 . .