امتحان هر چيزى تا ظاهر شود خير و شرّى كه در وى است
( ( 2945 ) ) منگر اندر غبطهء اين بيع و سود
بنگر اندر خسر فرعون و ثمود
( ( 2946 ) ) اندر اين گردون مكرر كن نظر
ز انكه حق فرمود ثم ارجع بصر
( ( 2947 ) ) يك نظر قانع مشو زين سقف نور
بارها بنگر ببين هل من فطور
( ( 2948 ) ) چون كه گفتت كاندرين سقف نكو
بارها بنگر چو مرد عيب جو
( ( 2949 ) ) پس زمين تيره را دانى كه چند
ديدن و تمييز بايد در پسند
( ( 2950 ) ) تا بپالاييم صافان را ز درد
چند بايد عقل ما را رنج برد
( ( 2951 ) ) امتحانهاى زمستان و خزان
تاب تابستان بهارِ همچو جان
( ( 2952 ) ) بادها و ابرها و برقها
تا پديد آرد عوارض فرقها
( ( 2953 ) ) تا برون آرد زمين خاك رنگ
هر چه اندر جيب دارد لعل و سنگ
( ( 2954 ) ) هر چه دزديدست اين خاك دژم
از خزانهء حق و درياى كرم
دزد يعنى خاك گويد هيچ هيچ
شحنه او را در كشد در پيچ پيچ
( ( 2955 ) ) شحنه گاهش لطف گويد چون شكر
گه بر آويزد كند هر چه بتر
( ( 2958 ) ) تا ميان قهر و لطف آن خفيه ها
ظاهر آيد ز آتش خوف و رجا
( ( 2959 ) ) آن بهاران لطف شحنهء كبرياست
و ان خزان تهديد و تخويف خداست
( ( 2960 ) ) و آن زمستان چار ميخ معنوى
تا تو اى دزد خفى ظاهر شوى
( ( 2961 ) ) پس مجاهد را زمانى بسط دل
يك زمانى قبض درد و غش و غل
( ( 2962 ) ) ز ان كه اين آب و گلى كابدان ماست
منكر و دزد و ضياى جانهاست
( ( 2963 ) ) حق تعالى گرم و سرد و رنج و درد
بر تن ما مىنهد اى شير مرد
( ( 2964 ) ) خوف و جوع و نقص اموال و بدن
جمله بهر جان ما ظاهر شدن
( ( 2965 ) ) اين وعيد و وعده ها انگيخته است
بهر اين نيك و بدى آميخته است