انديشيدن يكى از اصحاب كه چرا رسول خد استارى نمىكند ؟
( ( 2888 ) ) تا يكى يارى ز ياران رسول
در دلش انكار آمد ز ان نكول
( ( 2889 ) ) كاين چنين پيران با شيب و وقار
مىكندشان اين پيمبر شرمسار
( ( 2890 ) ) كو كرم كو سرّ پوشى كو حيا ؟
صد هزاران عيب پوشند انبيا
( ( 2891 ) ) باز در دل زود استغفار كرد
تا نگردد ز اعتراض او روى زرد
ليك آن نقش كجش از دل نرفت
مهر بد از طبع بىحاصل نرفت
( ( 2892 ) ) شومى ياران اصحاب نفاق
مرد مؤمن را چو ايشان زشت و عاق
( ( 2893 ) ) باز مىزايد كاى علَّام سر
مر مرا مگذار بر كفران مصرّ
( ( 2894 ) ) دل به دستم نيست همچون ديد چشم
ور نه دل را سوزمى اين دم به خشم
( ( 2895 ) ) اندرين انديشه خوابش در ربود
مسجد ايشانش بر سرگين نمود
( ( 2896 ) ) سنگهاش اندر حدث جاى تباه
مىدميد از سنگها دود سياه
( ( 2897 ) ) دود در حلقش شد و حلقش بخسب
از نهيب دود تلخ از خواب جست
( ( 2898 ) ) در زمان در رو فتاد و مىگريست
كاى خدا اينها نشان منكريست
( ( 2899 ) ) خلم بهتر از چنين حلم اى خدا
كه كند از نور ايمانم جدا
( ( 2900 ) ) گر به كارى كوشش اهل مجاز
توبهء تو گنده بود همچون پياز
( ( 2901 ) ) هر يكى از ديگرى بىمغزتر
صادقان را يك ز ديگر نغزتر
صد كمر بسته به مكر آن قوم سست
از نفاق و زرق و دين نادرست
( ( 2902 ) ) صد كمر آن قوم بسته بر قبا
بهر هدم مسجد اهل قبا
( ( 2903 ) ) همچو آن اصحاب فيل اندر حبش
كعبهاى كردند و حقّ آتش زدش
( ( 2904 ) ) قصد خانهء كعبه كرده ز انتقام
حالشان چون شد فرو خوان از كلام
( ( 2905 ) ) مر سيه رويان دين را خود جهيز
نيست الا حيلت و مكر و ستيز
( ( 2906 ) ) هر صحابى ديد ز ان مسجد عيان
واقعه تا شد يقينشان سرّ آن