تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
پيامبر فرمود : بلى ، اما ما فعلًا سر راه هستيم و عازم تبوك مىباشيم ، هنگامى كه از اين سفر مراجعت كردم به مسجد شما خواهم آمد . پيامبر آنان را با تدبيرى كه داشت از خود دفع نمود و نرد بازيشان را خنثى كرد . هنگامى كه پيامبر از جهاد برگشت ، آن منافقين به نزد پيامبر آمده وفا به وعدهء گذشته را مطالبه كردند . خداوند به پيامبرش وحى فرمود كه : اى پيامبر ما قضيه را فاش كن اگر چه كار به جنگ و پيكار بكشد . پيامبر فرمود : اى مردم تبه كار بس است ، خاموش شويد ، مادامى كه راز نهانى شما را آشكار نكرده‌ام دور شويد . مقدارى از علائم كار و مقصودشان را در ميان نهاد و وضعشان را روشن ساخت ، آن قاصدان در حالى كه مىگفتند : « حاش الله » ( هرگز قصد ما بد نيست ) از نزد پيامبر بر گشتند و به گروه خودشان اطلاع دادند ، هر يك از افراد منافقين قرآنى زير بغل گرفته ، با حيله و مكرى كه در دل داشتند ، به سوى پيامبر آمدند و قرآنها را براى سوگند ياد كردن آورده بودند - سوگندى كه مانند سپرى براى اغراضشان بود ، آرى سوگند ياد كردن يكى از عادات و سنن كجروان مىباشد ، از آن جهت كه انسان كج انديش و كجرو در دين خود وفايى ندارد ، لذا هر لحظه سوگندى كه مىخورد آن را مىشكند . براى مردم صدق و صفا نيازى به سوگند نيست ، زيرا ديده گان روشنى دارند و حقايق را مىبينند . پيمان و عهد شكنى كار مردم احمق است ، چنان كه حفظ سوگندها و وفا ، كار مردم با تقوا است . پيامبر به آنان فرمود : اى مردم منافق ، پيغام خدا را بپذيرم يا سوگند شما را راست بدانم ؟ دوباره آن منافقين قرآن به دست با دهان روزه دار سوگند خوردند كه به حق اين كلام پاك الهى كه ما مسجد را فقط براى تقرب به خدا ساخته‌ايم ، در اين مورد هيچ مكر و حيله‌اى نداريم ، بلكه مىخواهيم در اين مسجد ذكر يا رب يا رب به راه بيندازيم . پيامبر فرمود : من سروش الهى را مىشنوم ، مانند آن صداها كه گوش شما مىشنود ، اما خداوند بر گوشهاى شما مهر زده است كه بانگ الهى را نشنود . آرى من صداى الهى را مىشنوم ، چنان كه موسى عليه السلام از طرف درخت صداى الهى را