فرموده ، با قدوم شريفتان مسجد ما را مبارك بگردانيد ، روزگاران تو تا ابد تازه و پاينده باد ، اى پيامبر عزيز اين مسجد كه ما ساختيم ، مخصوصاً در مواقع ضرورت در روز ابر و باران و گل و ساير احتياجات براى مردم شايسته تر است ، تا غربا و بيگانگان كه با جايى آشنايى ندارند بتوانند به آن مسجد بيايند ، به اضافهء اين كه محل نماز هم فراوان مىگردد ، به وسيله همين مسجد شعار دينى زيادتر مىشود . اجتماع مسلمانان اوج مىگيرد و با انبوهى اجتماع همه كارهاى تلخ شيرين مىشود . خواهشمنديم يك ساعت به آن مسجد تشريف بياوريد و موجب تزكيه و تطهير روحى ما باشيد . ساعتى مسجد و ما مسجديان را بنوازيد ، اى پيامبر عزيز تو آن ماه تابان هستى و ما در مقابل تو شب ظلمانى ، ساعتى هم براى ما پرتو افكن باش - باشد كه ما هم از روشنايى تو بهره مند شويم .
اى پيامبرى كه جمال نازنينت چون آفتاب جان افروز است ، به سراغ ما هم قدمى رنجه فرماى - باشد كه از نور جمالت تاريكى ما به روشنايى تبديل شود . دريغا ، كه اين سخنان زيبا و پر جلال و شكوه الهى از اعماق قلب آنان بر نمىآمد ، اگر آنان از روى اعتقاد اين سخنان را مىگفتند ، بدون ترديد به مقصودشان مىرسيدند . اين جملات نغز و فصيح و عالى چونان سبزهاى بود كه روى گلخن روييده بود ، زيرا جان و دل آنان از معنى و مدلول آن جملات اطلاعى نداشت . اين كلمات و سخنان را كه از راه زنان قافلهء بشريت بروز مىكند ، اعتنايى مكن ، از دور به آنها بنگر ، اين جملات نه بويى دارند و نه خاصيتى كه قابل هضم بوده باشند . فريب لطف و نرمى و تملق بىوفايان را مخور ، زيرا مثل آنان همان پل شكسته و ويران است كه گام در آن گذاشتن همان و سقوط مرگبار همان . آن نادان كه گام روى چنان پل مىگذارد ، بخواهد يا نخواهد آن پل مىشكند و پاهاى او را متلاشى مىسازد . اين يك اصل تجربى و منطقى است كه هر وقت لشكرى شكسته شود و منهزم گردد ، مسلماً چند سرباز نابه كار و سست عنصر در ميان آنها بوده است . آن سرباز نابه كار با يك طنطنهء دليرانه ، سلاح به دست مانند مرد كارزار وارد ميدان نبرد مىشود ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 308
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٨