به كمر ببندند .
و به جاى اين كه همه اين گروه ها دست به هم داده تقصير را به گردن جامعه شناسان بيندازند ، جامعه شناسان هم داد و فرياد بلند كرده بگويند : اى بابا شما هم واقعاً حوصله داريد ، ما كه با افراد انسانى و ماهيت و روان آنها سر و كارى نداريم ، شغل رسمى كه به عهده گرفتهايم : مطالعهء نمودهاى اجتماعى يك جامعه و توسل به آمارگيرى و از اين حرفها است ، آرى به جاى اين همه پاس دادنها مىتوانند آن واحد غير قابل تجزيه را با عينك عالىترى بررسى كنند ، يا حد اقل آن واحد عالى را انكار نكنند . مىگويند : بگذاريد هر كسى به كار خود مشغول شود و آن موجود انسانى را كه وحدت عجيبى در بنياد روانى خود دارا مىباشد ، هر يك از روان شناسان و اخلاقيون و روان پزشكان و حقوق دانان و جامعه شناسان قطعه قطعه كرده و هر يك از اجزاء آن را در آزمايشگاه هاى مخصوص به خود مطرح كنند . بسيار خوب ، صحيح مىگوييد معناى تخصص هم همين است كه به طور ضرورى در شناسايىهاى ما حكمفرما است ، بنا بر اين شما چه توقعى از شناسايىهاى گسيخته در بارهء انسان خواهيد داشت ، چونان كه ساعتى را متلاشى سازند و هر يك از اجزاء آن را در يك كارگاه با عظمت رسيدگى كنند ، اينان هرگز نخواهند توانست امتداد زمان را چه در ثانيه ها و چه در دقايق و ساعات درك كنند ، زيرا مجموع اجزاء متشكل ساعت با وحدتى كه دارند ثانيه و دقيقه و ساعت را نمودار خواهند ساخت . چه بايد كرد ؟ هميشه بقول بعضى از نويسندگان انديشمند : انسان مشغول شعر گفتن است ، در عين حال كه اجزاء درونى و برونى انسان را متلاشى مىسازد و براى هر يك علم مخصوصى تهيه مىكند ، سپس ميان هر يك از آن اجزاء سد پولادين مىكشد ، آن گاه هواى شعر گفتن به سرش مىافتد و مىگويد : انسان واحد است ، گروه ها وحدتى را تشكيل مىدهد ، جامعه داراى وحدت است . كم كم دارند بحث وحدت قاره و پس از آن وحدت جوامع انسانى را هم آرزو مىكنند و با اين حال داد از بيگانگى اجزاء انسان از يكديگر مىزنند ، به اضافه اين كه عملًا يك فرد يا يك گروه مىتوانند سطح شخصيت خود را چنان رنگ آميزى كنند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 253
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٣