تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

عنف كردن معاويه با ابليس

( ( 2700 ) ) گفت امير اى راه زن حجت مگو مر تو را ره نيست در من ره مجو ( ( 2701 ) ) ره زنى تو من غريب و تاجرم هر لباساتى كه آرى كى خرم ( ( 2702 ) ) گرد رخت من مگرد از كافرى تو نه‌اى رخت كسى را مشترى ( ( 2703 ) ) مشترى نبود كسى را راه زن ور نمايد مشترى مكر است و فن

تفسير ابيات

معاويه مىگويد : اى راه زن فرزندان آدم اين قدر با من احتياج مكن ، تو نمىتوانى در من نفوذ كنى . [ چنان كه در اول مباحث گفتيم : اين يك داستان است كه جلال الدين ساخته و مىخواهد مطالب حكيمانه‌اى را در آن باز گو كند ، چنان كه بعضى از مطالبش در بارهء شيطان صدق نمىكند ، بعضى از گفته هايش با آن معاويه كه تواريخ معتبر اسلامى به ما معرفى كرده است . سازش ندارد . رجوع شود به اول داستان ] . تو آن راه زنى كه متاع مردم را چپاول مىكنى و براى فروش پيش مردم مىآورى ، من فردى هستم غريب و بازرگان كه احتياط و اجتناب كار او است . پيرامون متاع من با آن كفر و راه زنى مگرد ، تو مشترى نيستى ، اگر راه زنى قيافهء مشترى نشان بدهد مكر و حيله‌اى است كه راه انداخته است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 245 | محمد تقي جعفري