عنف كردن معاويه با ابليس
( ( 2700 ) ) گفت امير اى راه زن حجت مگو
مر تو را ره نيست در من ره مجو
( ( 2701 ) ) ره زنى تو من غريب و تاجرم
هر لباساتى كه آرى كى خرم
( ( 2702 ) ) گرد رخت من مگرد از كافرى
تو نهاى رخت كسى را مشترى
( ( 2703 ) ) مشترى نبود كسى را راه زن
ور نمايد مشترى مكر است و فن
تفسير ابيات
معاويه مىگويد : اى راه زن فرزندان آدم اين قدر با من احتياج مكن ، تو نمىتوانى در من نفوذ كنى .
[ چنان كه در اول مباحث گفتيم : اين يك داستان است كه جلال الدين ساخته و مىخواهد مطالب حكيمانهاى را در آن باز گو كند ، چنان كه بعضى از مطالبش در بارهء شيطان صدق نمىكند ، بعضى از گفته هايش با آن معاويه كه تواريخ معتبر اسلامى به ما معرفى كرده است . سازش ندارد . رجوع شود به اول داستان ] .
تو آن راه زنى كه متاع مردم را چپاول مىكنى و براى فروش پيش مردم مىآورى ، من فردى هستم غريب و بازرگان كه احتياط و اجتناب كار او است .
پيرامون متاع من با آن كفر و راه زنى مگرد ، تو مشترى نيستى ، اگر راه زنى قيافهء مشترى نشان بدهد مكر و حيلهاى است كه راه انداخته است .