تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥

مزاحم زندگى جز تدبير او چيزى نبود كه وجود ناچيز را بپروراند . محبت عميق او در دلم چونان شير زلال بود كه در كودكى پايهء هستىام را بنا نهاده است . آن چه كه با شير اندرون شود ، با جان در مىآميزد و با جان هم بيرون مىرود . آن محبوب ازلى و ابدى به جهت خطا و لغزشى كه از من رخ نمود ، عتاب و ملامتم كرده است ، اين عتاب و توبيخ درياهاى بىپايان كرمش را برويم نخواهد بست . اصل و اساس نقدينهء مشيت او كرم و لطف و داد و عنايت بوده و قهر او چونان غبار ناچيزى از مغشوشيت است كه در مشيت او ديده مىشود . جهان هستى را از روى لطف و كرم به وجود آورده ، خورشيد جهان پرورش ذره ها را نواخته است [ اين است نقدينهء مشيت او ] اگر مىبينيد كه قهر و غضبى نشان داده و در نتيجه مرا به فراق و هجران خود مبتلا ساخته است براى قدردانى و درك عظمت و شيرينى وصالش بوده است . جدايىاش جان آدمى را گوشمال مىدهد ، باشد كه قدر روزگاران وصل را بداند و پيامبر گفته است : كه خدا مىفرمايد : « قصد من از خلق احسان بوده است » . « من آنان را آفريده‌ام كه سودى ببرند و هستى آنان از شهد عنايتم شيرين گردد : آفرينش جهانى كه كوچكترين نيازى به آن ندارم چه سودى براى من خواهد داشت ، هستى جهان آن برهنهء ناچيز است كه نمىتواند براى من پوشاكى بدهد . اگر چه چند روز مرا از بارگاه خود رانده است ، ولى هنوز ديده گانم نگران جمال ابدى او است . مىگويند : قهر و غضب الهى در بارهء تو معلول علت و سببى است ، اينان بايد بدانند كه سبب و سببيت حادث است ، من با سبب چكار دارم ؟ نظاره و توجه من بر لطف سابق او است . ( 1 ) اگر هم از روى حسد به آدم سجده نكردم ، اين حسد از عشق و منحصر ديدن معشوقم بوده است ، نه اين كه در مقابل خداوند بزرگ انكار و مقاومت بورزم . همواره پديدهء رشك از آن بر مىخيزد كه محبوب انسان با ديگرى همنشين

هامش
( 1 ) خواهشمند است نقد و تحليل ابيات مربوط را مورد توجه قرار بدهيد . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 225 | محمد تقي جعفري