تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
شود ، شرط دوستى رشك و غيرت است ، چنان كه در مقابل كسى كه عطسه كند مىگويند : ديرزى . بدان جهت كه بساطى كه براى بازى گسترده بود ، جز اين بازى مطرح نبود ، كه من سجده نكنم و مطرود شوم ، لذا من بازيگر ، در مقابل تقدير حتمى بازى چه مىتوانستم بگويم . من در اين بازى باخته و خود را در بلا انداختم اما گمان مكن كه در اين بلا روزگارم تيره و تار است ، بلكه :
در بلا هم مىچشم لذات او مات اويم مات اويم مات او
از آن ششدر كه از شش جهت در به روى بازى كننده بسته شده است ، چگونه مىتوان رهايى يافت . كسى كه در شش جهت عالم طبيعت محبوس است يا اگر مجموع مشيت الهى و جريانات نواميس هستى مانند مجموعه‌اى از اعداد ( 6 ) بوده است ، من كه مانند جزيى ( 1 يا 2 ) از آن مجموعه هستم ، چگونه مىتوانستم از عدد ( 6 ) تفكيك شوم ؟ كسى كه در يك مجموعهء بسته قرار گرفته است ، جز آفرينندهء آن مجموعه كسى نمىتواند او را نجات بدهد . هر چه باشد از كفر و ايمان ساختهء آن بارگاه لا يزال است . [ به اول مباحث ابليس و معاويه مراجعه شود . ]