( ( 1631 ) ) اصل نقدش لطف و داد و بخشش است
قهر بر وى چون غبارى از غش است
آيا مقتضاى اصلى فياضيت خداوند نقدينهء لطف و عنايت است و قهر و غضب او بمانند غبار ناچيزى است كه نقدينهء او را مغشوش نشان مىدهد ؟
دلايل عقلى و نقلى فراوان و كاملًا معتبر وجود دارد كه لطف و عنايت و رحمت خدا را با عظمتتر و وسيعتر از همه چيز معرفى مىكند ، زيرا به قول مولوى :
بادِ ما و بودِ ما از داد توست
هستىِ ما جمله از ايجاد توست
لذت هستى نمودى نيست را
عاشق خود كرده بودى نيست را
لذت انعام خود را وا مگير
نقل و بادهء جام خود را وا مگير
ور بگيرى كيت جست و جو كند
نقش با نقاش كى نيرو كند
منگر اندر ما مكن در ما نظر
و اندر اكرام و سخاى خود نگر
ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفتهء ما مىشنود
نيز اين مطلب روشن است كه قهر و غضب خداوندى جز مشاهدهء نتايج تبه كارى كه از انسان صادر مىشود چيز ديگرى نيست ، در صورتى كه اصل به وجود آمدن جهان هستى و بقاء و حركات و تنوع آن ، همه و همه به لطف و احسان و فياضيت او مستند است .
اما تفسير اين موضوع و تشبيه آن به غبارى از مغشوش بودن روى نقدينهء صحيح و رايج ، يك تفسير و تشبيه منطقى نيست ، زيرا چنان كه گفتيم قهر و غضب خداوندى مانند كينه توزىهاى آدميان نيست كه ذاتا زشت و ناروا باشد ، ولى پس اين تشبيه كه چون خداوند داراى رحمت و فيض بىكران است ، پس قهر و غضب خداوندى مانند غبار ناچيزى از مغشوشيت است ، لطف ادبى ندارد ، بلكه قهر الهى جز به نتيجه