براى ستمكاران عذاب دردناكى است ) .
بنا بر اين وسوسه ها و پندارها و تحريكاتى كه از طرف شيطان به انسان وارد مىشود ، جنبهء عليت صد در صد نداشته و مانند كمكى به غرايز حيوانى انسان است ، بلكه اگر شيطان بخواهد تأثيرى در انسان داشته باشد ، مجبور است با يكى از قواى درونى او يعنى غرايز و توهمات و وسوسه ها دخالت نمايد و در مقابل شيطان و غرايز حيوانى دو نيروى فوق العاده با عظمت ( عقل و وجدان ) كه همواره به خيرات تحريك مىكنند قرار گرفته است .
اين دو قطب متضاد يا اين دو عامل متضاد است كه سد راه انسانى قرار گرفته و شخصيت انسانى با كوشش و تقلا و مجاهدتهاى روحى است كه از ميان آن دو ضد رهسپار كوى ربوبى مىگردد .
مسئله پنجم - چرا خداوند شيطان را تا روز قيامت مهلت داد كه انسانها را اغوا كند و فريب بدهد ؟
اين مسئله به دو مطلب مهم تفكيك مىشود :
1 - حكمت اين كه خداوند شيطان را تا روز قيامت مهلت داده است چيست ؟ 2 - چه حكمتى داشته است اين كه خداوند عمر بسيار طولانى به يك موجود بدهد كه نتيجهاى جز ضلال و گمراه ساختن انسانها نداشته باشد ؟ در بارهء مطلب اول مىگوييم : مطابق دلايل عقلى و نقلى فراوان ، خداوند بىنيازتر از آن است كه به يك موجودى ستم روا بدارد . مسلم است كه شيطان پيش از مطرود شدن از درگاه الهى جزء پرستندگان و عباد عالى مقام بوده است .
اين پرستش و عبادت بدون ترديد نتيجهاى را كه مناسبش باشد اقتضا مىكند شيطان با كمال اختيار ، ادامهء حيات خود را تا روز رستاخيز از خداوند خواسته است ، در حقيقت پاداش كار خود را در آن ديده كه مدت طولانى بماند و در اين مدت خبث و شرارت خود را عملى بسازد .