جنس در حكم همان نوع خواهد بود ، مانند در آميختن سگ اصحاب كهف با اصحاب كهف و مانند جنس نبات كه با اتحاد با حيوان به صورت حيوان و همين حيوان با اتحاد با انسان به شكل انسان درمىآيد . و حقايق غيبى را بنگر كه از مرتبهء باطن رها شده با ميل به عالم ظهور به مرتبهء عيان رسيده است ، يعنى به ارواحى توجه كن كه از عالم غيب به مرتبهء عينيت آمده است . » ( 1 ) ولى چنان كه گفتيم : با اين تفسير بيت مورد بحث در مقام توبيخ انسانها نخواهد بود . به اضافه اين كه مصرع دوم نمىتواند نتيجهء مصرع اول بوده باشد ، يعنى تنوع اجناس نه از جهت كشش دو حقيقت به يك ديگر از جهت سنخيت مىباشد ، زيرا به اصطلاح فن الهيات عرفانى هر اندازه كه وجود مطلق در سرازيرى تنوع و تحليل به حصه ها بوده باشد ، به همان اندازه رو به نزول است نه رو به سنخ خود . ارواحى كه حقايق مجرد و در عالم غيب بودند چه سنخيتى در عالم ماده ديدند كه به اين عالم سرازير شدند ؟ مگر اين كه مقصود انقروى و موافقين ايشان اين باشد كه بيت مورد تحليل يك مضمون مستقلى را مىگويد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 193
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٣
( ( 2595 ) ) آن جهان شهرى است پر بازار و كسب
تا نپندارى كه كسب اين جاست حسب
مقدارى از دلايل نقلى و عقلى مىرساند كه اين دنيا كشتگاه و ابديت براى برداشتن محصول است . مثلًا در بعضى از احاديث چنين آمده است كه :
« اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » .
( امروز ( اين زندگانى دنيوى ) جايگاه عمل است و حساب و نتيجه گيرى در
هامش
( 1 ) شرح انقروى دفتر دوم ، ص 308 . .