تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
دو بيت مورد بحث بوى تناقض استشمام مىشود . اما با نظر به ساير ابيات جلال الدين در مثنوى ، مىتوانيم در مضمون مخالف فوق را چنين تفسير كنيم : مادهء خارجى در امتداد تفاعل و تكاپويى كه دارد محصولاتى مانند وهم و تعقل و خيال و انديشه و هوش ايجاد مىكند ، اين پديده ها كه محصولى از ماده هستند ، مىتوانند آن اندازه ظرافت و تجرد پيدا كنند كه ارتباط خود را به كلى از ماده قطع كنند و هر چه كه پديده هاى مزبور از ماده بيشتر فاصله مىگيرند به عالم روح نزديكتر مىشوند ، ولى با اين حال ميدان فعاليت و وسيلهء نمود آنها باز همان مادهء ناخود آگاه است ، اين است كه جاى بسيار حيرت و شگفتى است . اما مسئله يكم - ساختمان مادى انسان توانايى ايجاد محصولى به نام توجه و گرايش به خدا را ندارد . با نظر به عظمت آن موجود برترين و ناچيزى وسايل درك انسانى توجه و گرايش انسانها به خدا جاى بسى شگفتى است . اين مطلب را زر نه دكارت چنين بيان كرده است : « 20 - اكنون فقط ايدهء خدا مىماند كه ببينيم او حقيقتى است يا داراى حقيقتى است كه تصور كننده يا ايجاد كننده اش من نيستم . مقصودم از لفظ « الله » جوهر لا يتناها و ازلى و ابدى و پاك از تغييرات و قائم به ذات و محيط به همهء اشياء و تواناى مطلق به همهء موجودات است كه مرا و همه موجودات ديگر را آفريده است [ اگر اين مطلب صحيح باشد كه موجودات ديگر واقعيت دارند ] و اين اوصاف عاليه به مرتبه اى از جلال و شرف و عظمت هستند كه هر چه دقت مىكنيم تمايلم به اين اعتقاد كه اين من هستم كه سازندهء آن حقيقت عظمى با اوصاف برترين مىباشم ، از بين مىرود . پس لازم است كه اين نتيجه را بگيريم كه خدا وجود دارد ، زيرا - اگر ايدهء جوهر را از آن جهت كه خودم جوهرى هستم مىتوانم به خودم نسبت بدهم ، اما جوهر يا ذات بىنهايت با آن اوصاف نمىتواند ساخته شدهء فعاليتهاى فكرى من بوده باشد ، پس خود خدا است كه ايدهء موجود برترين