را با آن اوصاف با عظمت در درون من به وديعت نهاده است . » ( 1 )
تفسير ابيات
آن جوينده كه براى حل مسائلش به بهلول رسيده بود مىگويد : اى سوار نى ( بهلول ) چند لحظه اى هم اسب خود را به سوى من بران . بهلول اسب به سوى او رانده مىگويد : زود باش بگو ببينم چه مىخواهى ؟ من نمىتوانم زياد توقف كنم ، زيرا - اسب من بسيار چموش و تند خو است . زود باش مسائلت را مطرح كن پيش از آن كه لگدهاى اسبم را نوش جان كنى . آن جوينده مىبيند كه فرصتى براى باز گو كردن اسرار نهانى ندارد ، آن رازها را كنار گذاشته به گفتار بىاهميتى شروع كرده گفت : مىخواهم از اين محل با زنى ازدواج كنم به نظر تو كدامين زن شايستهء ازدواج با من است ؟ بهلول مىگويد : به طور كلى در دنيا زن بر سه قسم است : دو قسم از آنها باعث رنج و ناراحتى بوده ، قسم سوم مانند گنج بىپايان است .
يك قسم از زنها كاملًا در اختيار تو و براى تو است . قسم ديگر مانند اين كه به دو نصف تقسيم شده است . نصفش براى تو است و نصف ديگرش از تو جدا است .
قسم سوم آن قدر از تو جدا است كه گويى به تو مربوط نيست ، اكنون كه پاسخ مسئله ات را شنيدى زود برو كنار كه من رفتم ، برو كنار كه اسبم ممكن است لگدى بر تو بزند كه بيفتى و تا ابد نتوانى برخيزى ، سپس بهلول دوان دوان اسب خود را به ميان كودكان رانده و دور شد ، بار ديگر آن جوينده بهلول را صدا كرد كه بيا و تفسير اين سه قسم زن را به من بگو ، بهلول بسوى او بر گشته و گفت : آن زن كه به طور كلى از آن تو است دختر بكر است كه تو را هميشه شادمان مىسازد ، آن زن كه نصفش با تو پيوسته و نصف ديگرش از تو جدا است زن بيوه است كه پيش از تو شوهرى داشته است و آن زن ديگر كه هيچ پيوستگى با تو ندارد بيوه اى است كه از شوهر پيشين خود كودكى آورده است ، اين كودك دايماً شوهر اول را كه پدر كودك است به خاطر زن خواهد انداخت .
هامش
( 1 ) التأملات فى الفلسفة الاولى ، زر نه دكارت ص 144 ، ترجمه عثمان امين به عربى . .