خواندن محتسب مستى را به زندان و جواب گفتن او
( ( 2387 ) ) محتسب در نيم شب جايى رسيد
در بن ديوار مردى خفته ديد
( ( 2388 ) ) گفت هى مستى ؟ چه خوردستى بگو
گفت از آن خوردم كه هست اندر سبو
( ( 2389 ) ) گفت آخر در سبو واگو كه چيست
گفت از آن خوردهام گفت آن خفيست
( ( 2390 ) ) گفت آن چه خورده اى خود چيست آن
گفت آن كاندر سبو مخفيست آن
( ( 2391 ) ) دور مىشد اين سؤال و اين جواب
ماند چون خر محتسب اندر خلاب
( ( 2392 ) ) گفت : او را محتسب هين آه كن
مست هوهو كرد هنگام سخن
( ( 2393 ) ) گفت : گفتم آه كن هو مىكنى ؟
گفت : من شادم تو از غم دم زنى ؟
( ( 2394 ) ) آه از درد و غم و بىدادى است
هوى هوى مِىخوران از شادى است
( ( 2395 ) ) محتسب گفت : اين ندانم خيز خيز
معرفت متراش و بگذار اين ستيز
( ( 2396 ) ) گفت رو تو از كجا من از كجا
گفت : مستى خيز و تا زندان بيا
( ( 2397 ) ) گفت مست : اى محتسب بگذار و رو
از برهنه كى توان بردن گرو
( ( 2398 ) ) گر مرا خود قوت رفتن بدى
خانهء خود رفتمى وين كى شدى ؟
( ( 2399 ) ) من اگر با عقل و با امكانمى
همچو شيخان بر سر دكانمى
گر مرا رائى و تدبيرى بدى
همچو شيخان جاه و توقيرى بدى
هم مرا زنبيل و در يوزه بدى
هم نذورات همه روزه بدى
بگذر از من ز انكه گم كردى تو راه
باز جو ريش بزرگ و خانقاه
تفسير ابيات
نيم شبى داروغهء شهر در گذرگاه خود ( 1 ) مردى را ديد كه در كنار ديوارى
هامش
( 1 ) محتسب در اصطلاح مأمور بررسى امور حسبى بوده است ، امور حسبى چيزهايى است كه از نظر اجتماعى مطلوب يا مبغوض مىباشد . نامورانى كه اين گونه جريانات را پى گردى كرده و به مقامات صالحه گزارش مىدادند ، محتسب محسوب و به يك اعتبار داروغه نيز ناميده مىشدند . .