دارد ] به يك كور گدا برد . [ چه بايد كرد ؟ ] سگ منشان همواره بىنوايان را مورد خشم و هجوم قرار مىدهند ، در صورتى كه ماه درخشان با آن عظمت خاك پاى درويشان را به چشم مىكشد .
بىنوا كور از فرياد عوعو و بيم از آن سگ ناتوان گشت ، از ترس جانش به سگ تعظيم نموده چنين گفت : اى امير شكار [ قبول كردم كه : ] سلطه و اقتدار از آن تو است ، از من دست بردار ، آرى ، ضرورت از چنين شگفتىها زياد دارد ، ضرورت باعث مىشود كه مرد حكيم بدم خر تعظيم كرده آن را كريم بخواند .
آن كور بىنوا هم از روى ضرورت به آن سگ مىگويد : اى شير دلاور از بىنوايى مثل من چه سودى به تو خواهد رسيد ؟ هم نوعان تو در بيابانها گور شكار مىكنند ، اما تو قصد يك كور بىنوايى نموده اى .
ياران تو در بيابانها دنبال گور و شكارهاى بسيار چرب و نرم مىدوند ، تو در كوچه دامن بىچاره اى را گرفته اى كه نصيبش از حيات تنفسى است و حركت كورانه آرى حتى سگ اگر علم بياموزد و تربيت شود ، از گمراهى نجات پيدا كرده در جنگلها به شكار حلال مىپردازد ، سگى كه از تعليم برخوردار شود ، چالاك و هشيار مىگردد و موقعى كه معرفتى نصيبش شد جزء اصحاب كهف محسوب مىشود .
سگ تربيت يافته صاحب شكارش را مىشناسد و مىداند كه شكار را براى چه كسى كرده است ، اى خدا آن نورى كه باعث معرفت سگ مىشود چيست ؟ آن نابينا كه قدرت تشخيص را از دست داده است نه از جهت كورى ظاهرى است ، بلكه بدان جهت است كه جهل و نادانى او را مست نموده است .
شما مىبينيد كه زمين جامد به هيچ وجه حواس بينايى و درك معمولى را ندارد ، اما عنايت حق آن بينايى واقعى را به او داده است كه دشمن را از دوست تشخيص مىدهد ، زمين نور فروزان حضرت موسى عليه السلام را ديد و آن را شناخت ، چنان كه قارون تبه كار را هم تشخيص داد و در خود فرو برده و نابودش ساخت ، هر ادعا كنندهء تبه كار را با زلزلهء
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 695
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٩٥