تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠

روانى است كه در انسان جنب و جوش ايجاد مىكند ، ولى به هيچ اصلى تكيه نداشته و هيچ نتيجهء واقعى را در بر ندارد . قدرت تصنعى عين ناتوانى است كه ماسك قدرت به خود زده ، مىخواهد كمبود شخصيت خود را جبران نمايد . اما چيزى كه باعث اميدوارى است ، اين است كه بنا به اصل : « همه را براى هميشه نمىتوان فريب داد « همواره بشر براى خود قهرمانانى دارد كه مانند آفتاب دير يا زود قدرتهاى برفى را آب مىكنند و شعله هايى دارد كه ببرهاى كاغذى را مىسوزانند ، زيرا : « . . . فَأَمَّا اَلزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَأَمَّا ما يَنْفَعُ اَلنَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي اَلأَرْضِ 13 : 17 . . . » ( 1 ) ( كفهاى ناپايدار پوچ شده و از بين مىروند ، اما آن چه كه به حال مردم سودمند است در روى زمين باقى مىماند . )

( ( 2365 ) ) سگ شناسا شد كه مير صيد كيست اى خدا آن نور اشناسنده چيست ؟

تعليم و تربيت صحيح مىتواند افراد را به رهبران واقعى هدايت كند

اگر شخصيت انسانى دگرگون نشود و با همان طبيعت اولى و خدا دادى تحت تعليم و تربيت قرار بگيرد ، رهبران واقعى خود را خواهد شناخت . تميز مربى نماها از مربيان واقعى بشرى ، اگر شخصيت منحرف نشده باشد امرى است بسيار طبيعى . انسان با نيروى تشخيصى كه دارد مىتواند آن پيش رو را كه مقصودش فقط نشان دادن خويش است ، از رهبرى كه وجدان آزاد او را اشباع مىكند ، تفكيك نمايد .
هامش
( 1 ) سوره الرعد ، آيه 17 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 690 | محمد تقي جعفري