بلى ، مسئلهء ديگرى داريم كه بعضى از اذهان را ممكن است مضطرب بسازد ، آن اين است كه اگر بنا شود كه ما همواره در دريايى از سؤالات غوطه ور شويم ، چگونه مىتوانيم با آرامش كامل براى خود ايده آلى پذيرفته و زندگىمان را بارور بسازيم ؟ اين سؤالى است كه به اهميت آن اعتقاد كامل داريم ، براى پاسخى كه مىتوان به اين سؤال در نظر گرفت ، لازم است كه بار ديگر به قانون تضاد شگفت انگيزى كه در درون ما حكمفرما است توجه كنيم . اولًا تضادهاى ذيل را در نظر بگيريم :
بعضى از تضادهاى درونى ما
1 - ( خود طبيعى ) و ( خود ايده آل ) خواه اين دو موضوع را يك حقيقت با دو قيافه بدانيم ، يا دو حقيقت مستقل ، به هر حال فعاليتهايى كه در درون ما از ( خود طبيعى ) ناشى مىشود ، با فعاليتهاى ( خود ايده آل ) تضاد دارد .
اين تضاد ناشى از آن است كه ( خود طبيعى ) طالب تثبيت موقعيت طبيعى حيوانى به طور مطلق است ، در صورتى كه ( خود ايده آل ) هدف بالاتر از موجوديت طبيعى را منظور كرده ، تمام شئون انسانى را به سوى آن ايده آل مىكشاند .
2 - گرايش فردى و اجتماعى - يكى از اين دو گرايش ناشى از احساس موجوديت انسان به طور يك فرد مستقل است ، اعم از اين كه اين موجوديت تنها در چار چوبهء ( خود طبيعى ) منحصر شود يا اين كه ايده آلى براى خود اتخاذ كرده و موقعيت فردى خود را با آن ايده آل تثبيت نمايد .
گرايش دوم - ناشى از ارتباط وجود فرد با اجتماع است .
او با اين گرايش خود را جزئى از اجتماع مىداند و مىبيند كه موجوديت فردى او از يك طرف و موجوديت اجتماعى او از طرف ديگر كشاكش متضادى در درون او ايجاد كردهاند و براى تنظيم و ابقاى موجوديتش بايستى اين دو گرايش را هماهنگ بسازد .
3 - قيافه هاى متضاد وجدان كه هم منصب دادستانى دارد و هم جنبهء مجرم بودن .