عذر گفتن دلقك با سيد كه گفت : چرا فاحشه به نكاح آوردى ؟
( ( 2333 ) ) گفت با دلقك يكى سيد اجل
قحبه اى را خواستى تو از عجل ؟
( ( 2334 ) ) با من اين را باز مىبايست گفت
تات مىكردم به يك مستوره جفت
( ( 2335 ) ) گفت نه مستور صالح خواستم
قحبه گشتند وز غم تن كاستم
( ( 2336 ) ) خواستم اين قحبه را با معرفت
تا ببينم چون شود اين عاقبت
( ( 2337 ) ) عقل را هم آزمودم من بسى
زين سپس جويم جنون را مغرسى
( ( 2337 ) ) عقل را هم آزمودم من بسى
زين سپس جويم جنون را مغرسى
آيا پس از نوميدى از نتايج تعقل نوبت جنون مىرسد ؟
با در نظر گرفتن ابيات داستان بعدى مقصود جلال الدين از بيت فوق معناى ظاهرى آن نيست . معناى ظاهرى بيت در به دو نظر چنين مىنمايد كه اگر كسى نتوانست از فعاليت عقلانى نتيجهء مطلوب را بگيرد بايستى رو به جنون ببرد ، ولى با دقت در مضامين ابيات آخر داستان گذشته و ابيات داستان بعدى روشن مىشود كه مقصود جلال الدين مسئلهء عالىترى است كه شايد به اذهان معمولى قابل هضم نبوده باشد .
به توضيح اين كه وقتى كه در ماهيت تعقل نظرى و شعاع فعاليتهاى آن دقت مىكنيم ، مىبينيم : اين تعقل آن چنان كه ايده آل انسانى است آرامش بخش نمىباشد بلكه سؤالى را كه حل مىكند در دنبال همان حل و فصل سؤالات ديگرى را نمودار مىسازد ، هر چه كه پيش مىرود به عدد سؤالات افزوده مىشود تا آن جا كه مغز انسانى به كلى