( ( 2271 ) ) گفت با او مشورت كن آن چه گفت
تو خلاف آن كن و در راه افت
( ( 2272 ) ) نفس خود را زن شناس و ز ان بتر
ز انكه زن جز اوست و نفست كل شر
( ( 2273 ) ) مشورت با نفس خود گر مىكنى
هر چه گويد كن خلاف آن دنى
( ( 2276 ) ) بر نيايى با وى و استيز او
رو برِ يارى بگير آميز او
( ( 2277 ) ) عقل قوت گيرد از عقل دگر
پيشه گر كامل شود از پيشه گر
( ( 2279 ) ) وعده ها بدهد تو را تازه به دست
كاو هزاران بار آنها را شكست
( ( 2280 ) ) عمر اگر صد ساله خود مهلت دهد
اوت هر روزى بهانهء نو نهد
( ( 2281 ) ) گرم گويد وعده هاى سرد را
جادوى مردى ببندد مرد را
( ( 2282 ) ) اى ضياء الحق حسام الدين بيا
كه نرويد بىتو از شوره گيا
( ( 2284 ) ) اين قضا را هم قضا داند علاج
عقل خلقان در قضا گيج است و كاج
( ( 2285 ) ) اژدها گشتست آن مار سياه
آن كه كرمى بود افتاده به راه
( ( 2287 ) ) حكم خذها لا تخف دادت خدا
تا به دستت اژدها گردد عصا
( ( 2288 ) ) هين يد بيضا نما اى پادشاه
صبح نو بنما ز شبهاى سياه
( ( 2289 ) ) دوزخى افروخت بر وى دم فسون
اى دم تو از دم دريا فزون
( ( 2290 ) ) بحر مكار است و بنموده كفى
دوزخ است از مكر بنموده تفى
( ( 2291 ) ) ز ان نمايد مختصر در چشم تو
تا زبون بينيش و جنبد خشم تو
( ( 2292 ) ) همچنان كه لشكر انبوه بود
مر پيمبر را به چشم اندك نمود
( ( 2293 ) ) تا بر ايشان زد پيمبر بىخطر
ور فزون ديدى از آن كردى حذر
( ( 2294 ) ) آن عنايت بود و فضل ايزدى
احمدا ور نه تو بد دل مىشدى
( ( 2295 ) ) كم نمود او را و اصحاب و را
آن جهاد ظاهر و باطن خدا
( ( 2296 ) ) تا ميسر كرد يسرى را برو
تا ز عسرى او نگردانيد رو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 639
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣٩