تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢

« وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ اِلْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ الله أَمْراً كانَ مَفْعُولًا وَإِلَى الله تُرْجَعُ اَلأُمُورُ . » 8 : 44 ( 1 ) ( در هنگام تلاقى [ صفوف شما با صفوف آنها ] خدا آنها را در ديده گان شما كم مىنماياند و شما را هم در ديده گان آنها اندك نمودار مىسازد ، تا خداوند امرى را كه بايستى انجام بگيرد صورت بدهد و باز گشت تمام امور به سوى خدا است . )

( ( 2274 ) ) گر نماز و روزه مىفرمايدت نفس مكار است مكرى زايدت
اگر نفس دستور دهد كه عبادت خدا را به جاى بياور حتماً مكر تبه كارانه اى در بارهء تو به راه انداخته است در امتداد مباحث مثنوى موضوع نفس و خواسته هاى آن به طور فراوان و با اشكال مختلف مورد بررسى قرار گرفته است . در تحليل بيت فوق نكته اى وجود دارد كه در اينجا متذكر مىشويم : نفس انسانى را مىتوان اولًا به عنوان غرايز طبيعى و حيوانى معرفى كرد ، مانند غرايز حب ذات ، جلب لذت و دفع ضرر و پيروزى بر غير و غريزه جنسى و غير ذلك . نفس به همين معنى نه تنها مورد عتاب و ملامت نيست ، بلكه با نظر به جريان طبيعى موجوديت انسان زندگانى بدون داشتن نفس در اين دنيا امكان پذير نيست و هر كس با اين نفس مبارزه كند ، در حقيقت با غرايز و اساس موجوديت خويش مبارزه مىكند و ما را با چنين شخصى سخنى نيست . اما بديهى است كه انسان در اين زندگانى موجودى نيست كه تعقل و وجدانى داشته باشد جداگانه و غرايزى داشته باشد منفرد و بىارتباط به تعقل و وجدان .
هامش
( 1 ) سوره الانفال ، آيهء 44 . .