تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤

نَجا مِنْهُما وَاِدَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِه فَأَرْسِلُونِ . يُوسُفُ أَيُّهَا اَلصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى اَلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ . قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوه فِي سُنْبُلِه إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ ، ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ . ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فِيه يُغاثُ اَلنَّاسُ وَفِيه يَعْصِرُونَ . » 12 : 43 - 49 ( 1 ) ( پادشاه [ مصر ] گفت : من در رؤيا هفت عدد گاو فربه را ديدم كه هفت گاو لاغر را مىخورد و هفت سنبل سبز و هفت سنبل ديگر خشك . اى برجستگان [ اشراف و متنفذين ] اگر رؤيا را تعبير مىكنيد اين رؤياى مرا تعبير نماييد . آنان گفتند : اين رؤيا خواب و رؤياى بىاساس است و ما آنها را نمىدانيم . يكى از آن دو زندانى كه نجات پيدا كرده بود و به ياد آورد پس از گذشت زمان ، [ آن چه را كه از يوسف ديده بود به ياد آورد ] گفت : من تأويل اين رؤيا را به شما خبر خواهم داد ، مرا بفرستيد [ به سوى يوسف وقتى كه به نزد يوسف آمد گفت : ] يوسف اى راستگو در بارهء اين رؤيا كه هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را خورده است و در بارهء هفت سنبل سبز و هفت سنبل خشك ، نظر خود را بما بگو ، شايد به سوى مردم بر گردم آنها تعبير اين رؤيا را بدانند . يوسف گفت : هفت سال به طور معمولى و پى در پى [ يا با جديت ] زراعت خواهيد كرد آن گاه هر چه درو كرديد [ بدون اين كه براى در آوردن محصول آنها را بكوبيد ] در سنبل خود بگذاريد - مگر اندكى براى خوردن - سپس هفت سال قحطى پيش مىآيد كه هر چه را كه اندوخته بوديد مستهلك مىسازد مگر اندكى از آن كه حفظ كرده‌ايد سپس يك سال فرا مىرسد كه مردم باران خواهند ديد [ يا به خدا پناه مىبرند و نجات پيدا مىكنند ] و ميوه ها را [ كه رسيده است ] خواهيد فشرد . )

هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 43 تا 49 . .