كه روى هم چيده شده است چيزى نيست ، اين سنگها نه نفعى مىرسانند و نه ضررى دارند - بلكه خداوند مىخواهد مردم را با دستور خود به طواف دور كعبه بيازمايد ، يعنى در آنها حالت آمادگى روحى ، به اعتلايى را كه ناشى از گرايش به خدا به وسيلهء انجام دستور خدا است به وجود بياورد . مانند ساير عبادات مقرره . چنان كه خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد : هيچ يك از اجزاء آن قربانى كه شما مىكشيد به خدا نخواهد رسيد ، بلكه او تقواى شما را مىخواهد . به همين جهت است كه مىگوييم : در طواف خانهء كعبه احترام به خود سنگ نيست ، ناگفته شود : احترام و گرايش به انسان كه جاندار و عاقل و داراى روح ملكوتى است ، شايسته تر از احترام و گرايش به سنگ است . جاى تعجب است كه بعضى از اشخاص بىاطلاع به چنين خطاى بزرگى دچار شده و گفتهاند : بيت الله بيش از چند سنگ روى هم چيده چيزى نيست ، مردان الهى از نظر عظمت قابل مقايسه با آن سنگها نيستند . پس بنا بر اين برويم مردان الهى را بجوييم چنان كه آن شاعر گفته است : او خانه همىجويد و من صاحب خانه . ( 1 ) پاسخ اين تو هم بىجا همان است كه به طور مختصر متذكر شديم كه خداوند دستور به پرستش و گرايش به چند عدد سنگ نداده است كه ما بنشينيم و مقايسه اى ميان سنگ و يك انسان تكامل يافته به جاى آورده و پرستش و گرايش انسان را ترجيح بدهيم و بگوييم :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 612
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١٢
اى قوم به حج رفته كجاييد كجاييد
معشوق همين جاست بياييد
معشوق تو همسايهء ديوار به ديوار
در باديه سر گشته شما در چه هواييد
گر صورت بىصورت معشوق ببينيد
هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد
ده بار از آن راه بدان خانه برفتى
يك بار از اين خانه بر اين بام بر آييد
هامش
( 1 ) البته مقصود از صاحب خانه در مصرع فوق قطب نيست ، بلكه خود خدا است . .