تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
من كه از اين باغبان ناكس دشمنتر نبودم . آن چه را كه من امروز خوردم شما هم خواهيد خورد ، اين ضربت گرانبار روزى به سراغ شما خواهد آمد . مگر اى فريب خوردگان نمىدانيد كه :
اين جهان كوه است و گفت و گوى تو چون صدا هم باز آيد سوى تو ؟ اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
هنگامى كه باغبان از كار صوفى فراغت پيدا كرد ، بهانه اى همانند بهانهء صوفى در بارهء علوى شريف به كار برد ، به او گفت : آقاى علوى من در اطاقم در طاقچه نانهاى خوبى پخته‌ام كه براى چاشت ما بسيار خوب است . به در خانه برو و به كنيز بگو كه آن نانها و قاز پخته را بياورد ، وقتى كه علوى شريف رفت روى به فقيه نموده گفت : از وضع ظاهرى تو بر مىآيد كه يقينا مقام والاى فقاهت دارى ، اين شريف ديگر كيست ؟ بىخود ادعا مىكند كه من از ذريهء پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله هستم . چه كسى يقيناً مىداند كه ادعاى مادرش در بارهء فرزندى او صحيح است يا نه ؟ ( فرزند مشروع سادات است يا نه ؟ ) دعاوى زن قابل اعتماد نيست عقل ناقص شايستگى اعتماد را ندارد . افراد فراوانى از مردم كودن و پست خودشان را به پيامبر و على عليه السلام منتسب مىسازند . اگر اين باغبان پست خود از زناكاران و زنازادگان نبود در حق فرزندان مردان ربانى ( پيامبر و على ) اين گونه بد گمان نبود . هر كس كه به دور سر خود مىگردد چنين گمان مىكند كه خانه هم به دور او مىگردد . [ هر كه در آيينه بيند خويش را ] هر چه آن باغبان در بارهء اولاد رسول صلى الله عليه و آله گفت : دور از مقام والاى آنها بود و اگر خود او صوفى نتيجهء پدران مرتد نبود در بارهء خاندان رسالت اين گونه ياوه گويى نمىكرد . باغبان افسونها و جملات فريبنده ى زيادى به فقيه گفت و رفت به دنبال علوى