تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
پيكرهاى عدالت و تقوى و فضيلت و حمايت از انسانيت به سر و صورت و لباسشان داشتند شستند كه مىداند ؟ شايد هم بعضى از آنها احتياط كار بودند يك بار هم بيش از حد مقرر آب به كار بردند حسين آن سالار شهيدان كوى حق در آن روز با لب تشنگان باديه آزمايش نهايى در بسترى از خاك و خون غنودند ، اما دروس ده گانه اى كه به آدميان آموختند هرگز فراموش نخواهد گشت ، اين دروس شامل موضوعاتى بوده است كه مىتوان بعضى از آنها را بقرار ذيل مطالعه نمود : 1 - حيات انسانها نبايستى بازيچهء هوسهاى كاموران قرار بگيرد . 2 - مسئلهء اكثريت و اقليت در بنياد اساسى قوانين انسانى مطرح نيست ، اگر هفتاد و دو تن در مقابل صدها هزار فريب خوردگان ، راه ديگرى را انتخاب كرده و اكثريت آن دوران را محكوم كردند ، به همين جهت بود كه واقعيتهاى زير بنايى حيات انسانها چنان كه با تراكم شمارش حمايت كنندگان ارزش اضافى پيدا نمىكند ، همچنين با اندك بودن تعداد ياورانش ارزش خود را از دست نمىدهد . 3 - براى وصول به عالىترين جلوه گاه انسانى كافى است كه انسان به طور جدى از خود بپرسيد : كه من در اين وضع چه موقعيتى دارم ؟ چنان كه حربن يزيد رياحى از خود پرسيد . 4 - انسانها مىتوانند خود را قربانى قوانينى كنند كه آن قوانين ابديت انسانيت را تضمين مىكند . 5 - ارتكاب به قصاص پيش از جنايت كار صحيح نيست ، چنان كه ديديم حسين عليه السلام پيش از شروع پيكار نافع بجلى را از تير اندازى به سوى شقىترين مخلوقات خدا ( شمر بن ذى الجوشن ) جلوگيرى كرد . 6 - وحدت در ايده آل متحدين را به اعضاى يك پيكر تبديل مىكند ، در دشت نينوا يك انسان وجود داشت بنام حسين بن على عليه السلام با هفتاد و يك تن ديگر .