از طرف ديگر موجود انسانى كه داراى يك عنصر اساسى به نام تعقل مىباشد ، در نمو و ارتقاء ( خود ) تأثير به سزايى داشته و ( خود ) انسانى با همين عنصر به اصطلاح بعضى از روان كاوان و روان شناسان ( من اجتماعى ) و ( من برتر ) يا ( ابر من ) شالوده ريزى مىشود ، به همين جهت اين ( خود ) مىتواند دهنه اى به جريانات و فعاليتهاى بىقيد و شرط غرايز و احساسات ببندد و مطابق قوانين ضرورى طبيعى يا قرار دادى انسان يا مطلوب ايده آلى ، آن غرايز و احساسات را رهبرى نمايد .
اگر در يك انسان پديدهء تعقل نتواند فعاليت كند . ( خود ) به معناى ( من اجتماعى ) و ( من برتر ) يا ( ابر من ) و ( من عالى ) به وجود نخواهد آمد ، در اين صورت است كه مهر و كين و خوشايندى و بد آيندى و وسيله و هدف گيرى و حذف و انتخاب واحدهاى حق و باطل مانند اجسام بىاختيار و ناخود آگاه كه روى سيل خروشان در حركتند در روى جويبار حيات فرد به حركت درمىآيد و بدين جهت قابل هيچ گونه محاسبه و ريشه گيرى و نتيجه گيرى نخواهد بود .
بلكه چنان كه جلال الدين مىگويد : در اين گونه افراد پديده ها با ضد و مخالف خود مخلوط مىگردد و در مقابل انگيزهء محبت كينه و بالعكس در مقابل انگيزهء كينه محبت نشان مىدهند .
اين مطلب را كه بيان كرديم ممكن است معلول كيفيت نظم اجتماعى باشد كه بىاختيار افراد معمولى را در دنبال خود مىكشاند ، يعنى اجتماع مىتواند در ايجاد كيفيت تعقل و بلكه در رويانيدن ( خود ) كه مجموعه اى از غرايز و ( من اجتماعى ) و ( من برتر ) و ( من عالى ) است نقش اساسى را به عهده بگيرد .
تأثير اجتماع در اين گونه پديده ها منحصر در افراد معمولى مىباشد ، ولى آن افراد كه با جنبهء استقلال روانى توانستهاند براى خويشتن يك ( خود ) استقلالى ايجاد كند نه تنها مىتوانند از اجتماع تبعيت نكنند ، بلكه مىتوانند اجتماع را مطابق خواستهء خود تغيير بدهند .
بالعكس روش افراد و كيفيتهاى مخصوصى از غرايز و ( من اجتماعى )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 560
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦٠