به كار است ) نظر تقدم و سبقت زمانى دارند داراى شايستگى مىباشند ، ولى از آن جهت كه منظور از آن كار و ماده ايكه كار به وسيلهء آن صورت گرفته است همان واحد چهارم است كه وجود هدف و غايت مىباشد ، لذا عظمت و شايستگى اين واحد بالاتر از واحد سوم مىباشد كه عبارت از كار و مادهء ايجاد كنندهء آن است .
البته اين مطلب را جلال الدين در كتاب مثنوى بارها متذكر شده است كه عظمت و شايستگى مخصوص بان ثمره و ميوه است كه درخت در راه به وجود آوردن آن فعاليت كرده است .
ولى مىتوان اين مسئله را طور ديگرى نيز مطرح كرد و آن اين است كه بگوييم :
اگر اين مطلب صحيح بوده باشد كه عظمت و شايستگى به آن مفهوم كه در ذهن انسانها وجود دارد ( و در موارد ارزشها به كار برده مىشود ) تواند در قلمرو جهان هستى در بارهء مواد بىجان نيز به كار برده شود ، بايستى موقعيتهاى خود پديده ها و حقايق را در نظر بگيريم ، گاهى چنان كه جلال الدين مىگويد : مجموعه اى در دنبال مجموعه اى از حوادث به وجود مىآيد كه مطلوبتر و مفيد از مجموعهء اولى است مانند شرارهء آتش يا الكتريسته كه از اصطكاك مواد مناسب به وجود مىآيد ، البته با نظر به مفيديت و مطلوبيت شرارهء آتش يا الكتريسته مىتوان گفت : اين حادثه از مجموعهء حادثه به هم خوردن دو سنگ يا مالش پشم و غير ذلك با عظمتتر است و همچنين گياهان يا گلهاى ناچيزى با تفاعل در درون زنبوران عسل به مادهء بسيار مطلوب عسل تبديل مىگردد مسلماً عسل توليد شده از مواد اوليهء آن مفيدتر و مطلوبتر است ، ولى گاهى ديگر عالىترين مواد غذايى در جريان تحول به مدفوع حيوان يا انسان و يا زهرها و سموم خطرناك تبديل مىگردند .
پس به مجرد اين كه مجموعه اى از حوادث به مجموعهء ديگرى از حوادث تبديل شود نمىتوان با ملاكى كه جلال الدين مطرح مىكند موجب شايستگى و عظمت بوده باشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 492
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩٢