تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
شبح ، بلكه هزاران اشباح كه گاهى به اندازهء يك لحظه روح و عقل مرا آرام و قانع مىكند . اغلب در نظرم مجسم مىشود ، ولى اين اشباح مانند تخته پاره اى است كه در درياى بىكران غريقى را دستگير شود و پيدا است كه غريق بىچاره جز چند لحظه بر روى آن نمىتواند بنشيند و عاقبت آن تخته پاره مىشكند و او را به قعر دريا فرو مىبرد . عقل من هم كه در بحر جلالت او مستغرق است گاهى به اين گونه اشباح بر مىخورد ولى بالاخره نجات نمىيابد و براى ابد در قعر دريا غرق مىگردد . اشباحى كه اغلب به نظر شما مىرسد چيست ؟ آن قدر متنوع است كه شايد از عدهء ذراتى كه در يك روز تابستان در زير چكش من از سنگ جدا مىشود و از آن ذرات گرد و غبارى كه باد در هوا مىپراكند بيشتر باشد . اين اشباح را گاهى به صورت آسمانى بىكران مىبينم كه عالم را احاطه مىكند و هر كه اجرام بيشترى در آن مىريزند وسعت بيشترى مىيابد و در عين حال كه مملو از اجرام است خالى به نظر مىرسد . گاهى به صورت دريايى مىبينم كه ساحلش ناپيدا است و لا ينقطع از ميان آن جزائر و قطعات خاك سر بيرون مىآورند ، گاهى به صورت غولى مىبينم كه بارى از كوه ها و درياها و خورشيد و مردمان را بر روى يكديگر نهاده دايم به دوش مىكشد و هيچ گاه احساس خستگى نمىكند . گاهى به صورت صفحهء ساعتى مىبينم كه نقشهاى آن از شعلهء آفتاب است و عقربك آن هر چه در روى آسمان ممتد مىگردد به كنار صفحه نمىرسد ، گاهى به صورت چشم بىنهايتى مىبينيم كه از آسمان بازتر و گشاده تر است و تمام آفريندگان را تماشا مىكند و هر قدر تعداد آفريدگان زياد شود آن چشم هم بزرگتر مىگردد تا آنها را بيشتر نگاه كند ، گاهى به صورت دست عظيمى مىبينيم كه مرا مراقبت مىكند و به نظر خدا نزديكتر مىسازد تا روح ما بيشتر مصفا گردد و جسم ما بيشتر قوه و قدرت يابد .