بايستى در راه تشخيص موقعيتهاى نسبى و احتياجات مربوط تلاش و فعاليت نمايند ، و موقعيت وجودى خود را از نظر فردى و اجتماعى در جهان هستى با كمال دقت تعقيب نمايند ، ضمناً احساس مىكنند كه هيچ يك از آن موقعيتها نمىتواند پاسخ گوى تشنگى به موقعيت ايده آل مطلق آنها باشد كه از اعماق درونشان دريافت مىكنند . اينان يك موقعيت كلى و مطلق تشخيص دادهاند كه ساير نقطه هاى ايده آل زندگى مانند وسايلى است كه مىتواند آنها را به موقعيت كلى و مطلق رهنمون شود .
آيا احتياج منشا اختراع و ابتكار است ؟
اين مسئله را با چهار صورت مىتوان مطرح كرد :
يكم - آيا منشأ همه اختراعات و اكتشافات احتياج بوده است ؟ دوم - آيا هر احتياجى مىتواند منشأ اختراعات و اكتشافات بوده باشد ؟ سوم - آيا احتياجات در بروز اختراعات و اكتشافات اثرى دارد ؟ چهارم - آيا اختراعات و اكتشافات با قطع نظر از احتياج معلول نظم و قانونى بوده است كه تخلف از آن امكان پذير نمىباشد ؟ در بيان صورت اول بايد بگوييم : بشر در طول تاريخ زندگانى فردى و اجتماعىاش آن قدرها هم آگاه نبوده است كه همهء احتياجاتش را با انواع گوناگونى كه دارد درك كرده باشد و نيز مسئله اختراعات و اكتشافات از آن فعاليتها نيست كه قابل محاسبه و پيش گويى دقيق بوده باشد .
به همين جهت است كه نمىتوان نقطه اى را از تاريخ سراغ گرفت كه افراد بشرى بنشينند و تمام احتياجات واقعى خود را روى كاغذ آورده و با محاسبات دقيق و تفكيك انواع با اهميت آنها را از بىاهميتها و موقتها را از دايمىها آورده سپس به اختراع و اكتشاف موضوعاتى پرداخته باشند كه آن احتياجات را بر طرف كند ، زيرا - چنان كه گفتيم : بشر نه در همهء احوال و شرايط توانايى تشخيص احتياجاتش را داشته است و نه پديدهء اختراع و اكتشاف آن چنان در اختيار بشر