( ( 1951 ) ) زارى و گريه قوى سرمايه اى است
رحمت كلى قوىتر دايه اى است
( ( 1952 ) ) دايه و مادر بهانه جو بود
تا كه كى آن طفل گريان مىشود
( ( 1953 ) ) طفل حاجات شما را آفريد
تا بنالد او شود شيرش پديد
( ( 1954 ) ) گفت ادعوا الله بىزارى مباش
تا بجوشد شيرهاى مهرهاش
( ( 1955 ) ) هاى و هوى باد و شير افشان ابر
در غم مايند يك ساعت تو صبر
( ( 1956 ) ) فى السماء رزقكم نشنيده اى ؟
اندرين پستى چه بر چفسيده اى ؟
( ( 1957 ) ) ترس و نوميديت دان آواز غول
مىكشد گوش تو تا قعر سفول
( ( 1958 ) ) هر ندايى كه تو را بالا كشيد
آن ندايى دان كه از بالا رسيد
( ( 1959 ) ) هر ندايى كه تو را حرص آورد
بانگ گرگى دان كه او مردم دَرَد
( ( 1960 ) ) اين بلندى نيست از روى مكان
اين بلندىهاست سوى عقل و جان
( ( 1961 ) ) هر سبب بالاتر آمد از اثر
سنگ و آهن فايق آمد بر شرر
( ( 1962 ) ) آن فلانى فوق آن سركش نشست
گر چه در صورت به پهلويش نشست
( ( 1963 ) ) فوقيى آن جاست از روى شرف
جاى دور از صدر باشد مستخف
( ( 1964 ) ) سنگ و آهن زين جهت كه سابقند
در عمل هنگام فوقى لايقند
( ( 1965 ) ) و آن شرر از روى مقصودى خويش
ز آهن و سنگ است زين رو پيش پيش
( ( 1966 ) ) سنگ و آهن اول و پايان شرر
ليك اين هر دو تنند و جان شرر
( ( 1967 ) ) آن شرر گرد زمان واپستر است
در صفت از سنگ و آهن برتر است
( ( 1968 ) ) در زمان شاخ از ثمر سابقتر است
در هنر از شاخ او فايقتر است
( ( 1969 ) ) چون كه مقصود از شجر آمد ثمر
پس ثمر اول بود آخر شجر
سوى خرس و اژدها گرديم باز
ز انكه طولى دارد اضمار و مجاز
( ( 1970 ) ) خرس چون فرياد كرد از اژدها
شير مردى كرد از چنگش رها
( ( 1971 ) ) حيلت و مردى به هم دادند پشت
اژدها را او بدين قوت بكشت
اژدها را او بدين حيلت ببست
تا كه آن خرس از هلاك تن برست
( ( 1972 ) ) اژدها را هست قوّت حيله نيست
ليك فوق حيلهء تو حيله اى است
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 466
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٦٦