تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
( ( 1951 ) ) زارى و گريه قوى سرمايه اى است رحمت كلى قوىتر دايه اى است ( ( 1952 ) ) دايه و مادر بهانه جو بود تا كه كى آن طفل گريان مىشود ( ( 1953 ) ) طفل حاجات شما را آفريد تا بنالد او شود شيرش پديد ( ( 1954 ) ) گفت ادعوا الله بىزارى مباش تا بجوشد شيرهاى مهرهاش ( ( 1955 ) ) هاى و هوى باد و شير افشان ابر در غم مايند يك ساعت تو صبر ( ( 1956 ) ) فى السماء رزقكم نشنيده اى ؟ اندرين پستى چه بر چفسيده اى ؟ ( ( 1957 ) ) ترس و نوميديت دان آواز غول مىكشد گوش تو تا قعر سفول ( ( 1958 ) ) هر ندايى كه تو را بالا كشيد آن ندايى دان كه از بالا رسيد ( ( 1959 ) ) هر ندايى كه تو را حرص آورد بانگ گرگى دان كه او مردم دَرَد ( ( 1960 ) ) اين بلندى نيست از روى مكان اين بلندىهاست سوى عقل و جان ( ( 1961 ) ) هر سبب بالاتر آمد از اثر سنگ و آهن فايق آمد بر شرر ( ( 1962 ) ) آن فلانى فوق آن سركش نشست گر چه در صورت به پهلويش نشست ( ( 1963 ) ) فوقيى آن جاست از روى شرف جاى دور از صدر باشد مستخف ( ( 1964 ) ) سنگ و آهن زين جهت كه سابقند در عمل هنگام فوقى لايقند ( ( 1965 ) ) و آن شرر از روى مقصودى خويش ز آهن و سنگ است زين رو پيش پيش ( ( 1966 ) ) سنگ و آهن اول و پايان شرر ليك اين هر دو تنند و جان شرر ( ( 1967 ) ) آن شرر گرد زمان واپستر است در صفت از سنگ و آهن برتر است ( ( 1968 ) ) در زمان شاخ از ثمر سابقتر است در هنر از شاخ او فايقتر است ( ( 1969 ) ) چون كه مقصود از شجر آمد ثمر پس ثمر اول بود آخر شجر سوى خرس و اژدها گرديم باز ز انكه طولى دارد اضمار و مجاز ( ( 1970 ) ) خرس چون فرياد كرد از اژدها شير مردى كرد از چنگش رها ( ( 1971 ) ) حيلت و مردى به هم دادند پشت اژدها را او بدين قوت بكشت اژدها را او بدين حيلت ببست تا كه آن خرس از هلاك تن برست ( ( 1972 ) ) اژدها را هست قوّت حيله نيست ليك فوق حيلهء تو حيله اى است