تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
راهى نمىروند ، حتى دلهاى آنان توانايى راز و نياز را از دست مىدهد ، بلكه عبادات مقرره را هم مانند نماز و روزه به جاى نمىآورند ، آن دلاوران مانند موشى مىشوند كه در مقابل گربه از ترس و هراس نيست مىگردد . يا چونان ميش ناتوان مىشوند كه در مقابل گرگ موجوديت خود را مىبازد و چاره جويى و حركت را از دست مىدهد . پس شايسته همين بود كه سخنى نگويم و حرفى به زبان نياورم و مشغول كارم باشم ، مانند ابو بكر ربابى كه در روش تكامل خود دم در نياورد ، يا مانند حضرت داود عليه السلام كه بدون فاش كردن اسرار نهانى سر پايين انداخته مشغول نرم كردن آهن بود . آرى ، سخنى نمىگفتم و تو را و خود را مستغرق مفاهيم و سخنانى نمىساختم كه از كلمهء محال آغاز مىشود و به كلمهء امكان ناپذير ختم مىگردد ، با اين خاموشى كه براى تو تفسير ناپذير بود ، محالها را امكان . آدمى در دنيا يك اشتباه بسيار بزرگ دارد و آن اين است كه با غفلت و نادانى در بارهء موجوديت خود ، روح با عظمتش را كه سازندهء پذير ساختم و به پرندهء بىبال و پر ، بال و پرى ايجاد كردم . [ آدمى در دنيا يك اشتباه بسيار بزرگ دارد و آن اين است كه با غفلت و نادانى در بارهء موجوديت خود ، روح با عظمتش را كه سازندهء هر گونه مزايا به وجود آورندهء هر گونه هدفها است ، به صورت كارگاهى در مىآورد كه محصولات آن فقط كالاى محال براى مىباشد . هر لحظه اى با اشكال گوناگون امكانات را مسخ مىكند و مىگويد : امكان ناپذير است ، محال است نمىشود ، ممتنع است ، قدرت ندارم . . ] . اين بىنوا نمىداند كه قدرت او نمونه اى از آن قدرت خداوندى است كه ما فوق همهء قدرتها است . من كه براى نجات بخشيدن است به زندگانى تو دست به كار شدم به زندگانى تو دست شدم ، با اين كه دست من جزيى از همين كالبد جسمانىام بود ، اما نيروى اين دست از آسمان هفتمين سرچشمه مىگرفت . تو برو اقتربت الساعة و انشق القمر را بخوان كه چگونه ماه در مقابل نيروى روحانى پيامبر ما از هم شكافت ، باشد كه اين حقيقت را دريابى كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 462 | محمد تقي جعفري